مصاحبه گروه آریان با مجله همشهری خانواده(بخش دوم)

سلام  دوستای گلم آریانی های عزیز

خوبین بچه ها؟
خوب امروز بخش دوم مصاحبه رو براتون میذارم.امیدوارم خوشتون بیاد.

در نظر سنجی وبلاگ هم شرکت کنید.

کسی که آریان و آریانی رو تا بی نهایت با تو و بی تو دوست داره:
مینا (آریانی)

فکر می کنید اولین ویژگی کار آریان چیست؟

شراره:سادگی موسیقی ما.ما در شعرهایمان از کلمات مهجور استفاده نمی کنیم.شعرهای ما را یک بچه هم می تواند بفهمد،نیازی نیست سطح تحصیلات خاصی داشته باشید تا شعر ها را بفهمید.معنی کلمه ها اینقدر ساده اند که همه آن را می فهمند و این کلمه ها در قالب شعر و وزن به ترانه تبدیل شده اند.ما در ترانه و آهنگ درگیر مسائل پیچیده نشده ایم. همه آدم ها در هر سن و طبقه ای موسیقی ما را می فهمند و این از اصلی ترین ویژگی های گروه ماست.

علی:البته من فکر میکنم ساده ساده هم نیست.

روحیه کودکانه ای در کارهاتان وجود دارد

علی: یک معصومیت است.

شراره: من هم با معصومیت موافقم.

علیرضا: شعر های ما حجب و حیا دارند،هم ساده اند و هم معصوم.

علی: بعضی شعر های ما ضاهر ساده ای دارند اما معانی بزرگی هم دارند؛ مثل شاپرک،ستاره و بارون، که هر کدام پشت واژه های ساده حرف از مسائل بزرگ میزند. در کنار این ما قبلا این سبک را نداشتیم که گیتار را ویولن ترکیب کنید، در کنار درامز و بیس و گروه کر.گروه کر ما هم مثل نمونه های قبل نیست،گروه کر ما واقعا با خواننده ها همکاری میکند.

نینف: ما در آریان دنبال تکنیک پیچیده ای در موسیقی نبوده ایم.تمرینات مداوم داشته ایم تا سطح تکنیک خودمان را بالا ببریم ولی دید ما از اول این بود که موسیقی داشته باشیم با امکانات موجود؛ 4تا گیتار,یک ویولن، درامز، پرکاشن، 2 خواننده با صداهای مختلف و همخوان ها. ما روی این امکانات تمرکز کردیم.خودم را حذف کردم(می خندد).

علی: (می خندد)مگر اصلا در گروه بودی؟

نینف: ترانه های آریان یک ویژگی دیگر هم دارند؛ آریان وقتی از غم می گوید، غمش آنقدر بزرگ و وحشتناک نیست و اگر هم از شادی می گوید، شادی اش اغراق آمیز نیست. در بیشتر ترانه ها ما به سمت امید می رویم؛ امید به رسیدن به مرحله بهتر؛ چه در عشق و چه در زندگی. ضمن اینکه چیزهایی که ما می گوییم به دور از واقعیات زندگی آدم ها نیست. وقتی ترانه را گوش میدهی، احساس می کنی داستان زندگی خودت است.مجموعه همه اینها باعث شده که هر کس با هر طرز فکری و از هر بافتی از جامعه با موسیقی ما ارتباط برقرار کند.

علیرضا:دقیقا می شد احساس کرد که ما بار اصلی ماجرا را روی تکنیک نگذاشتیم. ما اول گفتیم از دل می زنیم،به دل هم می نشیند. درباره شعر هم همینطور شاه کلید گروه ما همان حفظ کردن سادگی کارمان است.

بخشی از این ویژگی به این بر نمی گردد که ترانه ها هم کار خود اعضای گروه است و با اندیشه موسیقی همخوانی دارد؟

نینف: دقیقا همین طوری بوده. ما قدم اول را که برداشتیم، ترانه هایی بود که از قبل گفته بودیم. در آلبوم اول بیشتر ترانه ها ملا علی بود. این ترانه بر می گشت به دوران تهایی خود علی و حس های واقعی که داشته. تک تک همین طور بوده و مقطعی پیام بیشتر ترانه گفته. این کنار هم بودن خیلی به ما کمک کرد.

شراره: گاهی ما در ترانه ها جواب ترانه همدیگر را می دهیم.

در سالهای کم کاری تان احساس نکردید اقبال عمومی به شما کم شده؟

علی: طبیعی است خب ما کار تازه ای انجام نداده بودیم.

پیام: ما خیلی کار ها می خواستیم انجام دهیم ولی دست خودمان نبود.

علی:اقبال عمومی کم شد اما فراموش نشدیم.

شراره: وقتی مردم ما را می دیدند، گله من بودند که چرا کار جدید انجام نمی دهیم.

پیام: می پرسیدند هنوز با هم هستید یا گروه از هم پاشیده ولی این آلبوم خیلی بهتر است.

نینف: ما واقعا داشتیم فکر میکردیم که چکار کنیم. خیلی فکر کردیم که چگونه متفاوت ظاهر شویم که یکی اش همین خواندن با کریس دی برگ است. ما با کریس دی برگ خواندیم تا به دنیا بگوییم ما ایرانی ها این تصویری نیستیم که از ما به شما ارائه شده است. این یکی از اهداف ما بود. یادم هست در مسافرت آلمان پیام گفت قدم بعدی ما این است که جهانی شویم.

شراره: پیشنهاد خواندن با کریس دی برگ را علی پهلون داد ولی جالب این بود که کریس دی برگ از بچگی بت موسیقی من بوده است.

علی: برای همه مان اسطوره بود.

 

         

شراره: قرار گرفتن در کنار کریس دی برگ آرزویی بود که برای من برآورده شد. من آرزو داشتم که در کنار کریس دی برگ بایستم و موسیقی اجرا کنم.تا وقتی نرفتم و ندیدمش هم باورم نمی شد ماجرا جدی است. وقتی از پله ها بالا آمد داشتم دیوانه می شدم.

علی: وقتی بهشان گفتم قرار است با کریس دی برگ اجرا داشته باشیم، همه شان شوکه شده بودند.وقتی صدای خودش را برایشان گذاشتم که گفت سلام آریان! 5دقیقه شوکه بودند.

علیرضا: باورمان نمی شد.فکر می کردیم مگر می شود کریس دی برگ...

رجب پور: ما همیشه دنبال این بودیم که آریان را بزرگتر کنیم. همیشه فکر می کردیم چرا فقط ما باید انگلیسی بخونیم. چرا آنها فارسی نخوانند.اتفاقی که افتاد؛ یعنی کریس دی برگ فارسی خواند. وقتی خواستیم درباره گزینه ها فکر کنیم، اولین انتخابمان کریس دی برگ بود که بهترین انتخاب هم بود. کریس دی برگ برای بخش اعظم مخالفان موسیقی خاطره ساز بوده است؛ صلح طلب است و روحیه شرقی ای دارد. خواندن با کریس دی برگ اتفاقی بود که بار مالی اش به دوش ما بود ولی همه ایرانی ها در عرصه جهانی از آن نفع می بردند.

خواننده میهمان: کریس دی برگ

 

     

اولین بار است که یک گروه ایرانی و یک خواننده غربی با هم می خوانند. اهمین این ماجرا وقتی بیشتر می شود که یک طرف ماجرا گروه آریان باشد و طرف دیگر کریس دی برگ. کریس دی برگ یکی از اسطوره های موسیقی برای همه ی جهان است. او خواننده صلح طلبی است که نسل گذشته  خاطرات زیادی با او دارند. گروه آریان هم برای نسل جوان خاطره ساز است. همکرای آنها با هم تلفیقی بود از سلیقه های نسل گذشته و نسل امروز. بعد از انتشار آلبوم جدید آریان، کریس دی برگ چند روز به ایران آمد... و داستان این هکاری.

علی: ما در آهنگ کبوتر های سفید می خواستیم می خواستیم با یک خواننده دیگر هم همکاری داشته باشیم. اول رفتیم سراغ عرب ها، بعد دیدیم این کار قبلا انجام شده و دلمان نیامد این فکر را حرام کنیم.

علیرضا: نمی خواستیم کوپن مان را بسوزانیم.

علی: در بین خواننده های غربی کریس دی برگ خصوصیاتی را که ما می خواستیم داشت. هم در ایران خیلی طرفدار دارد و هم آدم ها با خاطره دارند، هم تعداد زیادی آهنگ برای صلح خوانده، هم سفیر سازمان ملل برای قحطی زدگان است و موردهای این چنینی. وقتی آقای رجب پور با انجام این کار موافقت کردند، ما از طرف شرکت ترانه برای دفتر کریس دی برگ ای میل و فکس زدیم. هفته بعد جواب دادند مشکلی برای همکاری نداریم. من فقط نیم ساعت ای میل را نگاه می کردم. یک روز در خانه سیامک بودیم که بچه ها را صدا کردم و به شان گفتم. اول که فایل صوی صدای کریس دی برگ را گوش دادند، می خندیدند و فکر کردند شوخی است.

علیرضا: فکمان خورد زمین.

پیام: خیلی تجربه خوبی بود. خانه نینف بودیم که ای میلی را که کریس دی برگ می گویدHi this is cheris de burgh  را گوش دادیم. من خیلی اصرار کردم که این جمله را که خودش به گروه سلام کرده اول آهنگ بگذاریم که بچه ها گفتند باشه در موقعیت دیگری استفاده می کنیم. در آن شرایط نا امیدی ما، سورپریز خوبی بود.

نینف: اولین با که شنیدم باور نمی کردم. کریس دی برگ بت موسیقی اوایل نوجوانی ما بود. از همه سخت تر زمانی بود که شعر انگلیسی این آدم آمد و قرار شد من این شعر را به فارسی ترجمه کنم، با همان مفهوم و حس. ساخت آن قطعه ویولن خیلی مهم بود. اولین بار هم پسر های گروه همخاونی کردند. کار را در خانه ضبط کردیم. آقای رجب پور هم باورش نمی شد که کاری که در خانه ضبط شده این قدر خوب باشد.

علیرضا: کار بزرگی بود. فکر می کنم می تواند یکی از افتخارات جامعه موسیقی باشد.

شراره: من اولش خیلی می ترسیدم. به بچه ها می گفتم اگر این آدم بیاید تو، معلوم نیست من چه حالی بشوم. اما او آمد تو، با یک لباس ساده و بسیار خونگرم.

 

                                

مصاحبه گروه آریان با مجله همشهری خانواده

سلام  دوستای گلم آریانی های عزیز

خوبین بچه ها؟
و اما پست امروز، امروز مصاحبه آریان با مجله همشهری خانواده رو براتون میذارم که یه بخشیش توی همین پسته بخش دیگه اش رو تو پست بعدی می ذارم.
بد نیست بعد از مدت ها یه مصاحبه با آریان هم بخونیم.

کسی که آریان و آریانی رو تا بی نهایت با تو و بی تو دوست داره:
مینا (آریانی)

گروه آریان در حال حاظر در چه چایگاهی قرار دارد؟

علی:کارهایی که آریان در تاریخ حضورش در موسیقی پاپ انجام داده منحصر به فرد بوده است.آریان اولین گروه مختلط موسیقی پاپ و کلا اولین گروه موسیقی پاپ بعد از انقلاب است و در تعداد کنسرت رکورددار است؛ما حدود 400 اجرا در کشورهای مختلف انجام داده ایم.آلبوم آریان2،2 میلیون و 700 هزار نسخه فروش داشته که رکورد فروش یک آلبوم است.تنها گروه موسیقی ایرانی هستیم که اسم مان در دایره المعراف موسیقی ایرانی هستیم که بالاترین برد خبری را در رسانه های جهان داریم و بیشترین کنسرت های خیریه را در سطح جهان برگزار کردهایم و تنها گروه موسیقی در ایران هستیم که در جشنواره های بیت المللی به مرحله نیمه نهایی رسیده ایم.

                         

 

چه جشنواره ای؟

اودینس ورد 2005،اولین همکاری با یک خواننده غربی را در آلبوم جدیدمان انجام داده ایم.ما وقتی فهرست همه این فعالیت ها را برای کریس دی برگ فرستادیم،یک هفته ای  برای همکاری به ما جواب مثبت داد.من اهل خودستایی نیستم اما شاید آریان، یک سرو گردن از بقیه بالاتر است.

رجب پور:اگر هم نگوییم بالاتر،در یک طبقه منحصر به فرد قرار دارد.

 

این جایگاه بر اساس یک بستری به وجود آمده است،چه عواملی باعث شد این جایگاه به دست آید و حفظ شود؟

علی:بعضی مسائل درون گروهی است و بعضی دیگر هم مسائل بیرون گروهی.اگر بخواهم ار داخل گروه بگویم،آریان را افرادی به وجود آورده اند که قبلا معروف نبوده اند اما در کنار هم،کار را با عشق شروع کردند.حتی وقت به جایگاه پر فروش ترین آلبوم سال رسیدند و بار مالی گروه تقویت شد،باز هم گروه از هم نپاشید چون با گذشت،این کنار هم بودن حفظ میشود.در کنار آن مدیریت اجرایی گروه است که شانس آریان بود که با اولین مدیری که کار کرد آقا رجب پور بود.در مواردی آریان ضربه های شدیدی خورده است اما باز هم از هم نپاشیده؛مثل به هم خوردن کنسرت باشگاه انقلاب.آریان بعد از آن ماجراخذف نشد،بلند شد،خودش را تکان داد و دوباره ادامه داد.

یکی از مهمترین دلایل حفظ گروه آریان به خاطر گذشت کردن هاست،همه با تمام اختلاف عقیده های شدیدی که حتی در زمینه موسیقی دارند.نسبت به هم گذشت دارند.شاید تنها کسانی که کمی از نظر موسیقی عقیده شان به هم میخورد،من و نینف بودیم؛هر کسی از چیزی گذشت تا به این مرحله رسیدیم.

نینف:درباره جایگاه آریان من یک نظر دیگر هم دارم،هنرمند همیشه از نوع برخورد مردم با خودش میتواند بفهمد جایگاهش کجاست.ما در 3 سالی که آلبوم جدیدی کار نکردیم محبوبیت مان کم نشد؛هر جایی که دیده میشدیم،باز با همان شور و علاقه ازمان استقبال می شد.شاید در این مدت برای بعضی ها این ذهنیت به وجود آمد که آریان از هم پاشیده ولی هیچ کس اسم آریان رو فراموش نکرده بود؛حداقل این یعنی ما فبلا کارمان را درست انجام داده ایم.

 

هیچ وقت نشد که بخواهید از گروه جدا شوید؟

شراره:دعوا میشود ولی بازور هستیم(می خندد)

علیرضا:من هیچ وقت از رفتن به گروه فکر نکرده ام.اختلاف قابل حل است.

شراره:اصلا نمی شود فکر کرد همه آدم های گروه اخلاق های یکدست داشته باشند؛بالاخره آدم های اینجا در خانواده های مختلف بزرگ شده اند،با تربیت های مختلف،بعد از مدتی ارتباطی که به وجود می آید مسائل را حل میکند.بالاخره یاد گرفته ایم رابطه مان را حفظ کنیم.

علی:حفظ رابطه با شناخت از همدیگر.

شراره:دقیقا

رجب پور:اینکه آریان دهمین سال تولدش رو جشن می گیرد و اصلا راحت نبوده است؛آن هم در کشور ما که اصلا تجربه کار گروهی موفق نداشته ایم.همیشه وقتی یه گروه به یک موفقیت خوبی میرسد،چند نفر هستند که می خواهند بگویند ما این کار را انجام دادیم.البته الگوی خود من برای آریان داخلی نبوده است.بچه های آریان چند ویژگی خاص دارند،دانش موسیقی دارند.شما در آریان فردی را نمی بینید که تحصیلات زیر لیسانس داشته باشد.

آریانی ها هنرمند هستند.یکی از مهمترین ویژگی های گروه آریان این است که نسبت به هم گذشت داشته اند.این بخش درونی است.بخش بیرونی هم ما سعی کردیم کمترین فشار و استرس به گروه برسد.

نینف:ما با هم اختلاف نظر داریم اما هیچ وقت اختلاف نظرهایمان درباره هدفی که داشته ایم نبوده،سلیقه های ما درباره چگونگی رسیدن به هدف فرق داره.گاهی که به بن بست میخوریم،اول می پذیریم که میخواهیم مسئله را حل کنم،بعد به روش های حل کردنش فکر میکنیم.همیشه سعی کرده ایم اگر یک آجر وجود دارد ما یک آجر دیگر رویش بگذاریم،نه اینکه خرابش کنیم.

شراره:بعد از مدتی یکدست تر هم شده ایم.

 

یعنی هر چه قدر بیشتر با هم کار کردید،یکدست تر شدید؟

صد در صد.اوایل مشکلات بیشتر بود اما بالاخره با هم کنار اومدیم.یادم است یک بار یکی از بچه ها می گفت من لباسی را که قراره برای اجرا بپوشیم،دوست ندارم.گفتیم چی دوست داری؛ گفت بلند است.ما هم لباس را کوتاه کردیم.خب،مسائل رو همین جوری حل می کنیم.

 

شما به جدا شدن فکر نکرده اید؟

پیام:نه،گاهی در کار فشار زیاد می شود اما آدم باهوش،2 موقعیت را در کفه ترازو قرار دهد؛اینکه رفتن چه موقعیتی را به وجود می آورد و ماندن چه موقعیتی را.من خیلی وقتها دوست داشتم آریان با سرعت بیشتری حرکت کند.همین طور که خانوم فرنژاد گفت الان موقعیت بهتر شده است و هر چقدر جلوتر رفتیم شرایط را هم بهتر درک کردیم.من در حال حاضر آهنگ هایمان را بیشتر دوست دارم.قبلا همه چیزهایی که دوست داشتم نبود،حالا هست و اینها با موندن به وجود آمده است.

 

سختی هایی که در کار تجربه کردید چه چیزهایی بوده است؟

نینف:برای هر کسی متفاوت بوده است.

علی:زیاد بوده.

شراره:برای هر کسی متفاوت نیست؛ یه جاهایی برای همه ما مشترک بود.

علی:جاهای اساسی با هم بوده.از لحظه اولی که میخواستیم خودمان را نشان دهیم تا حالا هی به مشکل خورده ایم.اگر قسمت "ناگفته های" آلبون جدید رو ببینید، میفهمید چه چیزهایی بوده.تازه مسائلی که آنجا مطرح کردیم سختی های فانتزی مان بوده است.

 

نا امید نشده اید؟

شراره:ما پرروتر از این هستیم که نا امید بشیم.

رجب پور:یکی از مسائلی که ما اینجا رعایت می کنیم،این است که از آریانی ها میخواهیم غیر از کار موسیقی شان به چیز دیگری فکر نکنند.ما سعی می کردیم این عوامل برونی را از آریان دور کنیم.

پیام:اول کار،سختی هایی برای شکل گرفتن گروه بود،بعد مرحله دوم سختی ها وقتی شروع شد که ما به یک حد از شهرت رسدیم و در گیری های اجرایی شروع شد. در 3 سال اخیر سخت ترین شرایط را داشتیم.اینکه بدانید قابلیت انجام کاری را دارید و فرصت های طلایی هم برای رسیدن به موقعیت دارید اما این موقعیت از دست می رود.

علیرضا:بالاخره کار ما کار آسانی نیست ولی ما توانستیم از سختی ها بگذریم.نمی خواهم بگویم پیش رویمان دیگر سختی ای نیست اما ما حالا این قدر با هم اخت شده ایم که سختی ها را پشت سر بگذاریم.

علی:بالاخره هنوز اولین سالهای حضور موسیقی پاپ در ایران است.موسیقی پاپ ما راه درازی پیش رو دارد.برای مثال اجرای یک کنسرت در تمام دنیا یک فعالیت عادی است اما در موقعیت ما اول باید ذهنیت ها را آماده کنی تا بتوانی حتی یک کنسرت اجرا کنی.البته بخش بیشتر این مشکلات روی دوش آقای رجب پور است.به هر حال وقتی کار را شروع کردیم،من بیست و یکی دوسالم بود حالا ده سال از آن روزا میگذرد.فکر میکنم میتوانستیم کارهای بزرگتری انجام دهیم که ندادیم.

نینف:عمده سختی ای که ما داشتیم،این بود که فکر کنیم چه کار بهتری میتوانیم انجام دهیم.مثلا برای همین آلبوم چهارم فکر کردیم چگونه سبک کارمان را حفظ کنیم،در عین حال یک اتفاق جدید هم داشته باشیم.با توجه به دستاوردهای آریان ما حسرتی نداریم.جایگاهی نبوده که در موقعیت خودش بدست نیاورده باشیم؛تنها حسرتمان کنسرت باشگاه انقلاب بود.

علی:کنسرت باشگاه انقلاب بود.

شراره:کنسرت باشگاه انقلاب بود.

علی:هر کس فیلم را ببیند منتقلب می شود.یکدفعه توفان زد و همه کنسرت به هم خورد،بعد از آن،یکی دو ماه همه ساکت بودیم.

رجب پور:تحویل گرفتن مخروبه ای به اسم سالن تنیس و تبدیل کردنش به جایی که افراد بتوانند بنشینند،کار ساده ای نیست.اگر فقط یک شب آن کنسرت اجرا میشد،ترس خیلی ها از موسیقی پاپ میریخت.

 

این ناراحتی را چطور میگذراندید؟ باهم یا بی هم؟

پیام:ما در ابتدای تشکیل گروه زیاد با هم بودیم،بعد کم کم هر کسی شغلی پیدا کرد و سرگرم زندگی شخصی خودش شد. حالا وقتی اتفاق خوبی می افتد، همه با هم هستیم ولی وقتی سختی ای پیش می آید، هر کسی در حال خودش فرو میرود و در تنهایی سختی را می گذراند.اتفاق های بعد از کنسرت اصفهان هم خیلی بد بود.

          

شراره:البته یکی از آدم­­­ هایی که هر اتفاق بدی بیفتد،باز سترس جمع را پایین می آورد،آقای صالحی است.گاهی که حس می کنیم دارد اتفاق بدی می افتد و او به ما دلداری می دهد،من به بچه ها میگویم اصلا گول خونسردی آقای صالحی را نخورید،حتما دارد اتفاق بدی می افتد(می خندد).

مصاحبه "تپش" با علی پهلوان _قسمت دوم

سلام،این هم قسمت دوم مصاحبه .

امیدواریم خوشتون بیاد.

فرنوش

******************

فکر نمی کنید ممکن است به صرف همان وقت گذرانی و کاملا سرسری و بدون آگاهی و سطحی دست به این اقدام زده باشند؟

همیشه سرسری و سطحی نیست.از این تعداد یک عده شان واقعا می روند توی عمق موسیقی و به نکاتی توجه می کنند که ممکن است افراد سن و سال ما توجهی به آنها نداشته باشند یا مثلا شکل طرفداری شان آنقدر صادقانه و خالصانه است که خیای راحت بیانند و از هنرمندشان امضا بگیرند. در صورتی که امثال ما با سن وسالی که داریم شاید هرگز غرورش اجازه چنین کاری را به او ندهد.ارتباط برقرار کردن با آن رده سنی بسیار ساده تر و راحت تر از گروه ها و رده های سنی دیگر است. قشر تین ایج در جامعه ما زیاد است. یعنی تعداد آنهایی که در این رده سنی هستند بسیار بیشتر از رده های سنی دیگر است. پس این قشر نیازمند توجهات بیشتر و دقیق تری است.این قشر احتیاج دارد به اینکه در کمال سلامت و درستی اوقاتش را سپری کند. ما وظیفه داریم که آنها را از این نظر، پوشش دهیم و برایشان موسیقی هایی بسازیمکه بتوانند در زمان خالی و با ارزشی که دارند آن را گوش کنند بی آنکه وقتشان به بطالت گذشته باشد.

خب، آنها در اوقاتشان که معتقدید باید در آرامش سپری شود، از این موسیقی چه چیزی عایدشان می شود؟

این بستگی دارد به این که شما چه چیزی به خوردشان میدهید.شما حتما باید روحیه جوان را در نظر بگیرید. با در نظر گرفتن روحیه او اولین ویژگی های یک کار را که متوجه میشوی این است که تازه و نو باشد، اکتیو و پر انرژی باشد و بالاخره انرژی آنها را که نمی گیرد هیچ، به آنها انرژی بدهد.

ولی آنها به کنسرت می آیند که اوقات فراغتشان به تخلیه انرژی بینجامد!

بله این اتفاق می افتد. آنها انرژی تخلیه می کنند. و در ازایش انرچی جدیدتری می گیرند.در واقع می شود گفت یک جور تبادل انرژی می شود.

صرف خالی کردن انرژی که دردی را دوا نمی کند!

بله و برای همین است که می گویم مهم است که ما چه چیزی به خورد آنها می دهیم.

با توجه به این موارد شما چه چیزی به خورد آنها می دهید؟

ما اگر در آلبومهایمان عاشقانه داریم، نوع نگاهمان را طوری می گذاریم که هنری باشد و همین طور ساده و بی ویرایش و ... تحویل او ندهیم.بر فرض اگر قرار است داستان دو نفر مطرح شود که عاشق هم هستند، ساده و سرسری از کنار آنها نگذریم. فکر کنیم و ببینیم که چگونه و در چه قالب و شکل و شمایلی آن را مطرح کنیم ، بهتر نتیجه می گیریم.این نیازمند فن وتکنیک خاصی است. چرا که مخاطب به کنک آن می تواند در اوقات فراغتش چیزی عایدش شود.یادگیری داشته باشد در این نوع موسیقی حداقل کاری که می شود برای اوقات فراغت مخاطبان کرد این است که دیدگاهش تغییر کند. در این آثار ما می آییم یک سری از کارها که مد نظرمان است با توجه به داستانی که دارند و صرفا هم عاشقانه نیستند را انتخاب می کنیم و مخاطب را وا میداریم تا از موسیقی گوش کردن به مفهوم شعری برسد و فکر کند.

نمونه ای دارید که به آن استناد کنید؟

مثل داستان "بارون". بارون یک حقیقت ساده زندگی است. من خودم همیشه دوست داشتم یک خالق باشم. دوست داشتم فردای روزگاز یک یادگاری از من بماند. شاید باران به عنوان یک حقیقت ساده زندگی، قطعه ای باشد که من را زنده نگه دارد، به عنوان کسی که خالق آن بوده است. اینخیلی مهم است که آدم فقط به صورت یک جسم به دنیا نیاید. او مجموعه کاملی از روح و جسم و ... است و آمده است که بماند.

مصاحبه "تپش" با علی پهلوان _قسمت اول

دوستان گل آریانی سلام،

این بار براتون بخشی از مصاحبه هفته نامه "تپش" با آقای پهلوان رو میگذاریم که در رابطه با موضوع اوقات فراغت هست.بقیه مصاحبه رو میتونید در پست های بعدی بخونید.

به امید پایداری آریان تا بی نهایت

فرنوش

************************

گفته میشود که بسیاری از کنسرت روها که گروه آریان را انتخاب می کنند کاملا هدفمند نیستند و صرفا برای پر کردن اوقات فراغت خود به این اجراها سرک میکشند.

چه اشکالی دارد اگر بر فرض مثال این اتفاق بیفتد؟ من به عنوان کسی که هم در ایران کنسرت اجرا کرده و هم در خارج از ایران، و نیز به عنوان یک تماشاچی کنسرت های ایرانی و خارجی معتقدم که مخاطب هر هنرمندی متفاوت از مخاطبان هنرمنداد دیگر است. چه در دنیا و چه در کشورهای دیگر وضع به این منوال است. شما اگر سری به کنسرت های مختلف بزنید میبینید که مخاطبان هر یک، مخاطبان خاص همان کنسرت با خواننده مورد علاقه اش است. با این تفاوت ها ، قطعا هستند افرادی که در این میان کنسرت را بهترین وسیله برای گذراندن اوقات فراغت خود دانسته و بخواهند که لحطات خوشی را در این ساعات که اتفاقا ساعات فراغتشان است سپری کنند. مثلا چندی پیش که خود من در یکی از اجراهای جرج مایکل حضور داشتم علنا دیدم که قشر علاقه مند به این خواننده یک قشر خاص است. کسانی به تماشای کنسرت او آمده بودند که جوانیشان با آهنگ های او لذت برده بودند و یا به گفته ای فراغتشان را با شنیدن آثار او سپری کرده بودند.کسانی که همسن و سال ما که با موسیقی دهه ۸۰ زندگی کرده ایم.

ویژگی جالبی که در این مخاطب ها دیده می شد، چه چیز خاصی بود؟

چیز خاصی نبود ولی آنچه که این تماشاچی ها را خاص می کرد در واقع خاص نبودنشان بود چرا که اولین چیزی که از مخاطبان و تماشاچیان این کنسرت برایم جالب آمد، این بود که اصلا قیافه های عجیب و غریب در میانشان ندیدم.در حالی که کنسرت های هاردراک و راک و... افراد شکل و شمایل خاص تری دارند و می شود از تیپ و قیافه شان متوجه شد که چه سبک و سیاقی را دنبال می کنند. من مطمئنم که این گروه البته تماشاچیانش یکی از کم مشکل ترین اقشار از نظر اخلاقی بود. با حضور۸۰ هزار نفر هر لحضه احتمال این می رفت که یک دعوا پیش بیاید اما در کمال بهت و ناباوری نه تنها این اتفاق نیافتاد بلکه با نضم و ترتیب بسیار، آنچنان زیبا همه کنسرت را ترک کردند که تا به حال شبیه آنرا در هیچ جای دنیا ندیده بودم. در حالی که ما کنسرت های بسیاری دیده بودیم و برای مخاطبان بسیاری نیز اجرای برنامه کرده بودیم. اصلا شما تا به حال به مخاطبان آریان دقت کرده اید که ببینید بیشتر از کدام قشر جامعه هستند؟

من فکر می کنم بیشتر جوان های کم سن و سال و تین ایج ها مخاطبان آریان اند.

بله و دقیقا اینها همان تماشاچیانی هستند که برای تخلیه انرژی می آیند. البته افراد با سنین بالا نیز در این میان دیده می شوند که آنها معمولا به دلیل ارتباط برقرار کردن به مفاهیم اشعار، جنس موسیقی و نیز لطافت کار و دقایقی لذت بردن از کار اقدام به انتخاب کنسرت ما کرده اند. با این اشاره ای که کردممی خواهیم به این برسیم که مخاطبی که برای کنسرت خواننده ای مثل عصاریرود با مخاطبی که کثلا کنسزت west life را انتخاب می کند و کاملا تین ایج است متفاوت است. شایدwest life رو ها همان هایی باشند که به گفته شما از سر تفنن موسیقی را انتخاب کرده اند تا ساعاتی را خوش باشند و در کنار دوستان هم سطح و هم فکرشان ساعاتی را خوش بگذرانند. مثلا من خودم وقتی به این کنسرت رفتم خجالت کشیدم از این که این وسط میان این همه تین ایج چه کار می کنم.

شاید رفته بودید اوقات فراغتتان را یک بار، شبیه آنها سپری کنید.

نه اتفاقا! رفته بودم ببینم آنها روی سن از چه امکاناتی استفاده می کنند. یا مثلا چگونه با تماشاچیان این طرف سن برخورد کرده و ارتباط برقرار می کنند؟ چه لحنی دارند و چه اتاقاتی می افتد. من حتی از امکانات موجود در آن اجرا عکاسی کردم و برای بچه های آریان آوردم که با آنها آشنا شوند. شاید هدفی که مثلا تماشاچی های این گروه از سپری کردن اوقات فراغت خود در این کنسرت داشته ودارد با آنچه که تماشاچی کنسرت جرج مایکل دارد زمین تا آسمان فرق داشته باشد.

شما چه تفاوتی دیدید؟

خب از آنجا که کنسرت جرج مایکل جدی تر بود، مطمئنا تماشاچیان جدی تری را در خود داشت. جرج مایکل در اجرایش حتی وارد سیاست هم شد و بوش وبلر را مسخره کرد.مثلا عروسک بلر را آورده بود روی صحنه و یک سگ بغل او بود که در دستش پرچم انگلی بود. یا مجسمه آزادی که سر بوش روی آن بود و تفنگی در دستش بود. در صورتی که درwest life اصلا چنین چیزی دیده نمی شد. با این حساب هدف هر کسی در پر کردن اوقات فراغت شکل و رنگ خاص خود را دارد. یکی دوست دارد آن شکلی اوقاتش را در کنسرت west life سپری کند و دیگری دوست دارد در کنسرت جدی تری مقل جرج مایکل اوقاتش را طی کند. هر دو هدفمندند.اما شکل و رنگ هدف با توجه به سن مخاطب متفاوت است.

خب این وظیفی یک موزیسین را به عنوان کسی که می تواند بخشی از اوقات فراقت را پر کند به طوری که به وقت کسی، شعور کسی و به مال کسی لطمه ای وارد نشود، را سخت می کند.

بله، دقیقا! و این به همین دلیل است که هر قشری برای خودش موزیک خاصی احتیاج دارد.من کنسرت های خواننده ای مثل محمد نوری را هم رفته ام. میانگین سنی در کنسرت های ایشان ۴۰ ،۵۰ سال بود و من جز معدود جوان های توی سالن بودم. درست است که قطعاتی مثل جان مریم هنوز هم جان دارند و شنیدنی هستند ولی هدف حضور مردم در چنین کنسرتی به خاطراتی که از آهنگ های فوق دارند برمیگردد. این و هیچ یک از این دلیل ها نباید باعث شود که هنر هنرمندان دیگر، زیر سوال برود. چرا که هر کس مخاطب خودش را دارد.مثلا در همین سبک پاپ، درست است که موسیقی پاپ عامه پسند است ولی باز هر یک از خواننده های پاپ در میان عوام، رده ها و گروه های مختلفی را در بر می گیرد.

آریان چه رده ای را در بر می گیرد، البته از نظر خود شما که از نزدیک با آنها در ارتباطید؟

آریان تین ایج پسند است و گروه بزرگی از جامعه ما افراد تین ایج هستند. پس چه بهتر که این قشر موسیقی ای گوش کنند که پر مفهوم باشد. چرا که ممکن است بهترین ساعات زندگی شان را به تماشای کنسرت ما اختصاص دلده باشند و اوقات فراغتی را که می توانستند به هر کار دیگری سرگرم شوند، به دیدن اجراهای ما آمدند. پس ما موظفیم به انتخاب و شعور آنها احترام بگذاریم.

ممکن است فقط از اوقات فراغتشان استفاده نکرده باشندبلکه از لحظات درس و کار و ... زده باشند و به تماشای کنسرت آمده باشند.

با این حساب باز این وظیفه ماست که سنگین تر می شود. به نظر من تین ایج بهترین سن طرفداران است. نحوه ای که یک تین ایج طرفدار یک سبک، یک گروه و یک خواننده می شود کاملا فرق میکند با اقشار دیگر در سنین دیگر.

خبرهایی از آریان 4 و کنسرت های آریان

سلام دوستاى گلم، آريانى هاى عزيز؛

خوبين بچه ها؟
با عرض معذرت به خاطر دير آپ كردنم؛ بريم سراغ مطلب امروز كه يه بخش ديگه از مصاحبه على پهلوان با "ترانه ماه" هست.

كسى كه آريان و آريانى رو تا بى نهايت دوست داره:
مينا (آريانى)
************************************
* تكليف اين آريان 4 چي شد بالاخره؟!
آقاي پهلوان گفتن سعى مى كنن كه آهنگ ها رو تا آخر تابستون جمع كنن، فقط مى مونه تنظيم و مجوز كه با اين حساب آريان 4 اواخر زمستون يا اوايل سال بعد به بازار مياد (آخى!! ما كه اين همه صبر كرديم، اينم روش!)

*آريان 4 لو نمي ره!!!!
آقاى پهلوان قول دادن كه يه Single از آلبوم جديد رو به هواداران ارائه بدن تا ما با فضاى كارى آريان 4 آشنا بشيم؛ اما!! قطعات خوب آلبوم رو لو نمى دن، فقط قطعه ايى رو ارائه ميدن كه در حاشيه قرار مى گيره، و احتمالاً توى كنسرت ها هم اجرا ميشه.

*كنسرت داخلى
فقط تابستون، اونم كيش

                    (اين عكس آخرين اجراى آريان توى كيش؛ آخى! يادش به خير)

                  

*اما كنسرت هاي بين المللى!!
اين تور كنسرت ها از سپتامبر تا نوامبر 2006 (شهريور تا آبان 85) برگزار ميشه. (حالاببينيد كجاها ميره آريان)
اول 2 شب دبى كنسرت دارن،
بعد ميرن لندن،
بعد ميرن آمريكا تا توى 9 شهر اين كشور برنامه اجرا كنن.
(براتون از صميم قلب آرزوى موفقيت مى كنم)

*و بازم آريان گل مى كاره!
به تازگىAmerican Federation Of Musicians (AFM)  گروه آريان رو رسماً تأييد كرده؛ الان آريان مى تونه توى ايالات متحده كنسرت برگزار كنه.

    

فقط آریان

سلام دوستاى گلم، آريانى هاى عزيز؛

خوبین بچه ها؟
اما مطلب امروز مربوط به مجله "ترانه ماه" ميشه كه توى شماره اخيرش مصاحبه ايى با على پهلوان عزيز داشته كه من يه بخش هاى جالبى از اونو براتون جدا كردم كه ميذارم بخونين.
اميدوارم لذت ببرين.

كسى كه آريان و آريانى رو تا بينهايت دوست داره:
مينا (آريانى)
***********************************

* نه آرش نه DJ على گيتور، فقط آريان
آقاى پهلوان ميگن كه براى آهنگ جام جهانى، اول كه شنيدن كه قراره "آرش" و "DJ على گيتور" سرود تيم ملى رو بخونن و به فيفا ارائه بدن، و با توجه به شناختى كه ازشون داشتن، گفتن بهتره كه آريان اقدامى نكنه (يعنى بى خيال شدن ديگه).
اما بعد آهنگ رو از اينترنت دانلود كردن و ديدن كه آهنگش همون آهنگ قبليه اونهاست و فقط شعرش عوض شده، و به قول خودشون ديدن كه تكراريه و خوب از آب در نيومده، اون وقت بوده كه ديگه دست به كار شدن.


* بهتره واقع بين باشيم!!!!!
آقاى پهلوان ميگن كه وقتى آهنگ جام جهانى رو ساختن به نينف گفتن كه من ملوديش رو بهت ميدم تا روش ترانه بگى؛ فقط لطفاً نگو كه ما قهرمان ميشيم!!!!! سعى كن تا از واقعيت ها صحبت كنيم، اينكه وقتى ايران بازى داره ما ايرانى ها چه حسى داريم و اينكه كاش بشه اين جشن رو دوباره بگيريم.


* چه مى كنه اين عادل فروسى پور!!
مى دونستين كه "آقاى فردوسى پور" توى تهيه كليپ آريان بهشون كمك كرده؟ (خيلى بامزه است)
بله آقاى فردوسى پور به "افشين لياقت" (كارگردان كليپ اى جاويدان ايران) كمك كرده تا بتونه راش ها و اينسرت هاى خوب و مناسبى از فوتبال پيدا كنه تا توى كليپ استفاده بشه.


* دم همه آريانى ها گرم
آقاى پهلوان گفته كه همون روز اولى كه آهنگ " اى جاويدان ايران" رو براى دانلود روى سايت گذاشتن 32 گيگا بايت دانلود داشتن!!!

                 
 

ادامه مصاحبه آریان با مجله نسیم هزار

سلام دوستای گلم، آریانی های عزیز؛

خوبین بچه ها؟
بازم با تشکر از فرنوش جان، اینم ادامه مصاحبه آریان با مجله نسیم هزار.

کسی که آریان و آریانی رو تا بی نهایت دوست داره:
مینا (آریانی)
**********************


خب تقليد در مملكت ما امر رايجي است ... مثلاً "فواد حجازي" در چند مصاحبه گفت كه ما داريم تقليد مي كنيم و خيلي هم خوب است؛ راضي هستيم شكر خدا...

دليل عمده اش فرهنگ غلط ماست كه آدم هاي راحت طلبي هستيم يعني مثلاُ وقتي يك فرمولي موفق بوده ديگر نمي نشينيم فكر كنيم و يك فرمول جديد بسازيم.مثال ساده اش گروه سازي در ايران است. اولين گروه پاپ بعد از انقلاب آريان بود شما گروه هاي بعدي را ببينيد همه شان سه تا دختر كر دارند, همه شان بايد گيتار و ويولن داشته باشند و ...اين تركيب يك بار نه دو بار موفق مي شود......

 

 

                                                                                          
يكي از آيتم هايي كه مي تواند موجب موفقيت يك گروه شود نوع تفكر رايج در آن گروه است. شما تنها گروهي هستيد كه همه تان تحصيل كرده ايد و فكر مي كنيد چقدر تحصيلات و نوع تفكرتان در موفقيت آريان سهيم بوده؟

مشخصاً خيلي تاثير داشت. البته بين ما فقط كاشمري تحصيلات آكادميك موسيقي دارد. رشته هاي بقيه ما همه فني و پزشكي است اما روانشناسي اجتماعي مي دانستيم و مي دانستيم آدم هاي مشابه خودمان چه چيز دوست دارند گوش بدهند.



آن موقع كه كار مي كنيد و توليد مي كنيد خودتان هم همسن توليداتتان هستيد چون همسن خودتان است و حس خودتان است, خودتان چه موسيقي گوش مي كنيد؟

خب خيلي تنوع داشت يك روز ژاپني گوش مي كرديم يك روز ... ببينيد هر چيزي كه حس قشنگي داشته باشد از آن لذت مي بريم, حتي اگر معني اش را متوجه نشويم و بعد به اين فكر مي كنيم چه اتفاقي در آن مي افتد كه قشنگ است؟ ريتمش چيست؟ ملودي اش از چه جنسي است؟

موزيك سرخپوستي گوش مي كنم, موزيك آفريقايي كارتون لاين كينگ را خيلي گوش مي كنم, كارهاي ياني را خيلي دوست دارم. ياني حس زيبايي دارد, نو آوري دارد. ياني اولين كسي بود كه سازهاي پاپ را با اركستر كامل كلاسيك تلفيق كرد؛ براي اولين بار يك اركستر بزرگ سمفوني با زير بناي پركاشن و درام و گيتار بيس كه به همراهش كيبورد مي نوازد.



بياييد يك مشابه سازي كنيم مثلاً بيتلز زماني كه جوان هستند براي مخاطب جوان كار مي كنند و همين طور انديشه و كارهايشان با سنشان رشد مي كند, اما آريان از روزي كه آمده مخاطبش تين ايجري بوده و الان هم همين طور است .فكر نمي كنيد الان آن مخاطب 16 ساله شما 24 ساله شده و شما هم جا افتاده تر شده ايد. بهتر است كارهايتان هم همراه سنتان بالا بيايد چون مخاطب نوجوان ,ظاهر تين ايجري هم خيلي برايش موثر است.

شراره فرنژاد: مگر قدمت آريان چقدر است ؟! درصد مخاطب تين ايجر ما بيشتر است اما پيرزن هم داريم كه عاشق آريان است و خودش را هلاك مي كند براي آريان .شاگردي دارم كه مي گويد مادر بزرگ من عاشق شماست!



سواي از مخاطب جدي و حرفه اي موسيقي ,مردم از هر آهنگي خوششان بيايد گوش مي دهند چه بسا آن آهنگ بي هويت باشد بنا براين اگر به مخاطب عام فكر كنيم بايد بگوييم مثلاً در كارهاي گروه آريان بايد يك زبان يا خط مشترکي وجود داشته باشد تا مردم را با خود همراه كند.

با يك توضيح كوچك جواب اين داستان را مي دهيم. ببينيد چقدر از آهنگ هاي زمان پدران ما هست كه ما هنوز هم دوست داريم, بعد از ما شايد بچه هاي ما هم آهنگ هاي ما را گوش كنند.



خب ما به تاريخ كاري نداريم . زمان مشخص مي كند كه مثلاً آريان را 20 سال بعد كسي گوش بدهد يا نه, بحث ما اين است كه شما مي گوييد پاپ مال امروز است...

اين را هم توجه داشته باشيد كه همان بچه هايي كه مخاطب ما هستند با پدر و مادرشان به كنسرت ما مي آيند يعني پدر و مادر ها هم آريان گوش مي دهند . ما در آريان بايد سه چيز را مد نظر داشته باشيم ؛ يك: مخاطبان آريان از ما چه مي خواهند و آريان را چطور مي بينند ؟قسمت دوم تكنيك كار ماست كه بايد به روز باشد و سوم اينكه موسيقي روز دنيا از ما چه مي خواهد؟ ما كجاي كاريم؟ و سعي مي كنيم به پيشرفت هاي موسيقي دنيا هم نزديك شويم. براي همين در كارمان بايد اين سه عامل را با هم بالانس كنيم به طوري كه كسي كه آريان مي شنود بگويد اين آريان است و المان خاصي را در آن پيدا كند و موزيسيني هم كه مي شنود بگويد: آفرين! عجب تكنيك خوبي دارد.سوم اينكه وقتي آريان را با يك كار روز دنيا مقايسه مي كنيد پرت نباشد و ركه هايي از آن در خود داشته باشد. يك مورد هم هست كه كار ما را سخت مي كند شما خارجي ها را مي بينيد كه موزيكي را ايجاد مي كنند كه دائماً در حال سبك سازي هستند؛ يك سبك ايجاد مي كنند و خوب هم كارشان مي گيرد, چرا؟ چون آنها رسانه يا به قول خودشان مديا دارند. با اين رسانه ها موزيكشان را به مخاطب غالب مي كنند. آنقدر اين موزيك را با تصاوير مختلف و جاذبه هاي مختلف پخش مي كنند كه مخاطب ديگر اين موزيك را مي شناسد و انتظار دارد بقيه هم همين كار را بكنند. نمونه بارز اين مثال آرش و كامرون كارتيو هستند.



يك چيزي در ايران هست به نام شش و هشت كه اگر در آلبومي نباشد اصلاً كسي آن را گوش نمي كند اين توي رگ و خون ماست و يك حقيقت است نه بازار.

"آقا مطمئنيد داره ضبط مي كنه؟"

ما يك بار اينجا مصاحبه كرديم بعد از دو ساعت حرف زدن طرف گفت آقا ضبط نشد! خب داشتيم مي گفتيم كه ما رسانه نداريم. به قول آقاي رجب پور ؛ شما فقط يك بخش از ايران را مي بينيد كه ماهواره دارند. در ايران اگر بخواهي كار نو انجام بدهي چون رسانه نداري خيلي مشكل است. مثلاُ در يك كشور خارجي خواننده اي سبك جديدي مي آورد ؛ اولاً ويدئو كليپش از تلويزيون ها پخش مي شود بعد هم خود آن آدم را مي آورندتوي تلويزيون درباره كارش توضيح مي هد و صحبت مي كند و در اين توضيحات خيلي از ابهامات برطرف شده و ارتباط با مخاطب پر رنگ تر و كامل تر مي شود. مثلاً ما آريان 2 را كه پخش كرديم اول آهنگ ايران صداي راديو گذاشته بوديم .400 نفر نوار را پس فرستادند و گفتند نوار ما خراب است, اولش  راديو ضبط شده ! يعني ما برگشت نوار داشتيم .مركز پخش حالش بد شده بود.طرف آمده بود مي گفت: بياييد اين راديو را حذف كنيد. گفتيم: چي را حذف كنيم صداي راديو جزو آهنگمان است. به فروشنده هايتان توضيح دهيد. ما در كاست سوم مان آهنگي داريم به اسم "شاپرك" كه هيچ جا نتوانستيم توضيحي درباره آن بدهيم, فقط روي سايت خودمان يك  توضيحي نوشتيم كه تازه مگر چند نفر در ايران اينترنت باز هستند؟ به قول آقاي رجب پور آن دهات را هم ببينيد كه فقط تلويزيون جمهوري اسلامي مي بينند.

اين آهنگ را وقتي گوش كنيد در نگاه اول مي بينيد يك شاپرك است كه با گل ها حرف مي زند _روي همين حساب مي گويند آريان مهد كودكي است_ بعد يك جا من توصيح دادم كه داستان اين است : شاپرك دنبال پيداي پنهان است. داستان روح انسان است و رسيدن به كمال و اوج. پس پل زدن به مخاطب و غالب كردن كار نو, كار دشواري است كه بدون رسانه ميسر نيست.


                               



خب بحث مديا شد.طبيعتاً خارجي ها اسپانسرهاي خيلي قوي دارند و گروه آريان اولين گروه داخل ايران است كه يك اسپانسر خيلي قوي دارد. فكر مي كنيد مديريت آقاي محسن رجب پور در موفقيت آريان چقدر تاثير گذار بوده؟

اسپانسر از لحاظ فكر و سرمايه مهم است اما خود طرف مهمتر است. شايد روي يك آدم خيلي هم سرمايه گذاري كنند اما دست آخر چيزي نشود. ولي چيزي كه ما در ايران با آن سر و كار داريم و آقاي رجب پور آن را به خوبي مديريت كرد اين است كه در ايران همه همديگر را پايين مي كشند. محدوديت هاي خاصي وجود دارد كه در دنيا بي نظير است مثلاً اينجا براي برگزاري يك كنسرت بايد با بيخ قدرت بالا برويم در صورتي كه وقتي كنسرت خارجي داشتيم حتي شهردار آن شهر متوجه نمي شد!! اينقدر موزيك براي خارجي ها عادي است. با اين شرايط مديريت گروه و مصون نگه داشتن از آسيب ها خيلي كار مهمي است. مثلاً وقتي يك بازيگر مشهور مي شود, آنقدر اين و آن پيله مي كنند و وارد زندگي خصوصي اش مي شوند كه طرف از هم مي پاشد, اما شما دقت كنيد ببينيد تا به حال يك حرف از داخل گروه آريان بيرون نيامده است.در اين ميان آقاي رجب پور به نوعي سپر گروه بوده است. فشارها به ما هم وارد شده اما بخش اعظمي از اين فشارها را هميشه ايشان تحمل كرده است.



ظاهراً آقاي رجب پور از راه هاي ديگري براي موفقيت استفاده كرده است. آريان گروه جوان و شيكي است كه مي تواند براي خارجي ها سمبل جوان ايراني به حساب آيد و اين نماد در تقابل با بخشي از سينماي ما كه در جشنواره هاي خارجي ايران را سياه معرفي مي كند, قرار مي گيرد؛ يعني شما اين وسط وجه المصالحه قرار مي گيريد و به اين ترتيب بخش اعظمي از واقعيت هاي اجتماعي ايران ديده نمي شود.

علي پهلوان: من در مصاحبه با بي بي سي انگليس_به مناسبت اينكه آريان كانديداي جايزه شده بود_در جواب اينكه شما آمده ايد چه چيزي را ثابت كنيد؟ گفتم: آمده ام ثابت كنم ايران صرفاً آن چيزي كه شما در جشنواره هاي سينمايي مي بينيد نيست, اين هم هست. خارجي ها كلاً ايران را منفي مي بينند پس بهتر است كه قسمت هاي ديگرش و مثبت هايش را هم ببينند.



به عنوان يك هنرمند كه رسالت اجتماعي دارد منفي ها را كجا مي خواهيد ببينيد؟

خب بستگي به سبك هم دارد مثلاً شما تا به حال كار سياسي از آريان نشنيده ايد و نخواهيد شنيد چون اصلاً سبك ما اين نيست. ما نماد بخشي از اين مملكت هستيم. يكي از مشكلات جامعه ما اين است كه همه چيز را يك جا مي خواهيم.مثلاً از آريان همه چيز مي خواهند. يكي من را ديده مي گويد: آقاي پهلوان آريان چرا از قيچك و كمانچه استفاده نمي كند؟

گفتم: اين چه حرفي است؟ آريان سبك دارد. حالا قرار نيست چون دوستش داري همه چيز را به تو بدهد. مثل اينكه به جيپ سي كينگز بگوييم گيتار را كنار بگذارد و تار بنوازد.



در اجراهاي زنده آريان شور و هيجان چه جايگاهي دارد؟

خيلي اهميت دارد اما همان طور كه مي دانيد در ايران دست ما بسته است. مثلاً تكان هاي بدن ممنوع است و تذكر مي دهند,  البته در تئاتر اين حركات موزون وجود دارد اما نمي دانم چطور در موسيقي ممنوع است؟! در كنسرت ها خيلي كارها دوست داريم انجام دهيم اما واقعاً اجازه نداريم. حتي حق نداريم ميكروفون را سمت مردم بگيريم. به ما مي گويند كنسرت را خلاصه كنيد. سريع آهنگ هايتان را بزنيد, زود تمام شود و برويد.



حالا برگرديم به سوال قبل, منظور ما فقط كار سياسي هم نيست؛ مثلاً براي يك دخترك كبريت فروش؛ شما براي اين هم نمي خواهيد كار كنيد. الان عشق هايي كه در كارهاي شما مطرح مي شود همه مال طبقه شيك جامعه است.

در شعر ها و آهنگ هاي ما اميد وجود دارد. آريان زماني آمد كه تازه اولين آلبوم شاد "دهاتي" شادمهر عقيلي به بازار آمده بود. قبل از آن همه آلبوم هاي موسيقي اين بود كه آي تو رفتي و بيچاره شدم و ديگه نمي تونم نفس بكشم و اين حرف ها.

بعد آريان آمد و عشق در كارهاي ما به نقطه اي رسيد كه مي گفت من مي توانم و به تو مي رسم و اين جاذبه پيدا كرد چون اميد در آن بود. بين اين همه منفي گرايي آريان مثبت گل كرد, مثلاً "گل آفتابگردون" كه اولين كار و شناسنامه آريان هم هست. ما در شعر هاي كاست اولمان بيشتر از تشبيه و كنايه استفاده كرديم, دليل عمده اش هم اين بود كه كار اول بود, مي ترسيديم حرف عشق را بزنيم مجوز ندهند و ... چون فضا بسته بود. اما در كاست دوم و سوم همه چيز داشتيم. مردم مسير ما را مشخص مي كنند و به ما خط مي دهند. موسيقي پاپ براي مردم است پس بايد ببينيم كه مردم چه مي خواهند و در كنارش كمك كنيم كه ذائقه مردم را هم بالا بكشيم. اين كمك كردن براي ما كه رسانه نداريم خيلي سخت است. مثلاً بعد ار آهنگ كبوتر هاي سپيد كه معنايش صلح جهاني و رسيدن به آرامش و معنويت است همه انتقاد كردند كه اصلاً براي ما قابل تصور نبود كه علي پهلوان عربي بخواند,

فوق العاده بدمان آمد.

 

 

به نظر خودتان چه ويژگي هايي در آهنگ "پرواز" وجود دارد كه اين آهنگ اينقدر محبوب شده؟

در مقدمه بگويم كل اين آهنگ ملودي ويولن بود كه اصلاً قرار بود اين آهنگ جزو كاست دوم سيامك خواهاني باشد بعد آنقدر همه ما از اين ملودي خوشمان آمد كه تصميم گرفتيم رويش كلام بگذاريم. بعد با نينف اميرخاص نشستيم و گفتيم اينجايش ويولن باشد اينجايش آواز ...حتي ملودي را به هم ريختيم و مثل پازل چيديم و بعضي جاها را جا به جا كرديم. بعد رويش شعر گذاشتيم. هر بار سر تنظيم اين آهنگ اتفاقي افتاد. ريتمي كه اول روي آن گذاشته بوديم يك ريتم بندري بود, بعد گفتيم كه نه, آريان را بندري نكنيم.

آنديم بحث را عوض كرديم و شد دو نفر كه دارند با هم بحث مي كنند؛ يكي خيال پرداز است و ديگري مي گويد واقعي فكر كن و واقع گراست. مدت شش ماه روي شعرش كار كرديم تا شد اين؛ چون ريتم مشكلي داشت. موقع تنظيم ديديم كه اگر بندري باشد چيز جالبي نخواهد شد.گفتيم خب گيتار به سبك آريان باشد ويولن  به سبك سيامك خواهاني و يك سري جاذبه هاي ديگر مثل پركاشن برزو بديهي, صداي كر و ... شد يك بندري كه بندري نيست كه واقعاً هم گرفت.

 

 

اصولاً كار تيمي روحيه اي مي خواهد كه فرد از خواسته هاس شخصي اش در خدمت گروه بگذرد. وسوسه هم چيزي است كه سراغ هر آدمي مي آيد...

آريان در سه برهه زماني مي توانست از هم بپاشد. مرحله اول يك سالي بود كه ما فقط مي آمديم و تمرين مي كرديم و مي رفتيم در زيرزمين خانه پيام صالحي, قبل از آنكه آقاي رجب پور به آريان بيايد. آن موقع فقط تمرين مي كرديم و ممكن بود بچه ها خسته شوند و بگويند ول كن بابا. يكي از دلايلي كه گروه در اين دوره بپاشيد اين بود كه بچه هاي آريان هيچ كدام معروف نبودند. مرحله دوم موقعي بود كه آريان آمد روي سن و به شهرت دست پيدا كرد. شهرت چيزي است كه مي تواند يكي از اعضا به ديگري بگويد من از تو مشهورترم و محبوب ترم و اين حرف ها. مرحله سوم موقعي است كه آريان به ثروت مي رسد و اينكه اين ثروت چطور بايد بين اعضا تقسيم شود؛ چرا كه طبيعتاً عده اي از بچه ها كار كمتري انجام مي دهند و عده اي ديگر كار بيشتر كه شايد در قالب گروه روي صحنه اين مساله به چشم هم نيايد. آنقدر درصد هاي ما به هم نزديك است كه شايد باور نكنيد و اين گدشت ها باعث شد آريان دوام بياورد و يك نكته ديگر اينكه سواي از آريان بچه هاي ما از قبل يا با هم دوست صميمي بودند يا فاميل.

يكي از دلايلي هم كه گروه آريان محبوب شد همين گروه بودن ماست. مثلاً من _نينف اميرخاص _ خارج از گروه براي ديگران هم رفته ام كار تنظيم انجام داده ام يا سيامك خواهاني همين طور اما الان مي بينيم با آريان ما را بيشتر مي شناسند تا كارهاي فردي پس همه ما به اين نتيجه رسيده ايم كه اگر روزي آريان نباشد شايد محبوبيت هيچ كدام از ما هم نباشد؛ حالا مثلاً يكي مثل رضا گلزار ضرر نكرد چون كلاً صنفش را عوض كرد و رفت بازيگر سينما شد.

 

اجراهاي خصوصي آريان در شركت ها و ... توجيه اقتصادي دارد و براي شما يك تمرين به حساب مي آيد؟

نه, ببينيد اولاً كه ما هر نوع اجراي خصوصي را قبول نداريم. ما جنگ برگزار نمي كنيم. اجراي خصوصي ما همان شرايط كنسرت را دارد يعني همان صدابردار و نورپرداز آريان مي آيند, همان ساند چك را انجام مي دهيم و هيچ كس ديگري حق ندارد همزمان با آريان روي صحنه برود. مثل جنگ نيست كه مثلاً اول يك نفر مي آيد ژانگولر بازي مي كند, بعد دو تا شعبده باز مي آيند و بعد آريان بيايد بخواند. مخاطب اجراي خصوصي معمولاً فرق مي كند؛ اگر خانوادگي باشد نوع آهنگ هايمان فرق مي كند و ... خلاصه اينكه بزن دررويي اجرا نمي كنيم.


بچه هاي آريان وقتي با هم هستند, هابي شان چيست؟

ما دو تا جوكر داريم؛ يكي علي پهلوان يكي سيامك خواهاني.اين دو مخصوصاً سيامك خواهاني تخصص وحشتناكي در سوژه گرفتن از آدم ها و اجراي آن براي ما دارد. يكي از خوبي هايش اين است كه سوژه هاي بامزه و در عين حال مثبت مي گيرند و جلو طرف هم اجرا مي كنند نه فقط پشت سرش



اولين خاطره شهرت آريان چيست؟

ما را دعوت كرده بودند محك(موسسه حمايت از كودكان سرطاني). مردم بودند,محمد رضا فروتن بود و ... يادمان هست يك سري تي شرت و كارت بود كه امضا مي كرديم كه اوايدش را مي دادند به كودكان سرطاني. يكي از جالبترين برخوردهايي كه با مردم داشتم _علي پهلوان_ چند شب پيش بود كه در يك رستوران دختري تا من را ديد چنان جيغ زد كه من, خودش و پدر و مادرش همه از جا پريديم! من هم _ شراره فرنژاد_ چند شب پيش يك ايميل داشتم در مورد تدريس امروز كه با آن خانم تماس گرفتم. گفت: شما؟ گفتم: فرنژاد هستم تا اين را گفتم, گفت: گوشي ... رفت و دوباره برگشت و گفت: سلام.گفتم :شما الان كجا رفتيد؟ گفت: رفتم يك ليوان آب بخورم چون اصلاً باورم نمي شد شما زنگ زديد!

 

 

و ختم كلام؛ علاقه به موسيقي و آواز در بين دختران و پسران ايراني خيلي زياد است. شما به عنوان افرادي كه موسيقي را به صورت حرفه اي كار مي كنيد فكر مي كنيد حداقل هاي فردي كه مي خواهد پابه اين حيطه بگذارد چه بايد باشد؟

به نظر من _ علي پهلوان_ كسي كه مي خواهد در اين عرصه فعاليت كند بايد موزيك را بشناسد يا حداقل شنونده خوبي باشد و ريتم را درك كند.


یه عکس هم به یاد گذشته!!!!
این عکس رو مارال عزیز فرستاده، مرسی مارال.             

 

مصاحبه آریان با مجله نسیم هزار

 سلام دوستای گلم، آریانی های عزیز؛

خوبین بچه ها؟
از دوست خیلی گلم فرنوش جان تشکر می کنم که زحمت جمع آوری، تایپ و ارسال عکس های این مصاحبه رو کشیدن، همون مصاحبه آریان با مجله نسیم هزار هست. و در واقع این پست به طور کامل از طرف فرنوش جان هست، خیلی ازت ممنونم فرنوش جان.
البته چون یه مقدار مصاحبه طولانی میشد با نظر فرنوش قرار شد که ما بقی مصاحبه رو در یک قسمت دیگه براتون بذاریم.
امیدوارم لذت ببیرید.

کسی که آریان و آریانی رو تا بی نهایت دوست داره:
مینا (آریانی)
**********************

اگر از مخالفان شروع كنيم ناراحت نمی شويد؟
نه. مخالفان مابعضي شان افرادي هستند كه طرف می گويد آقا اين چه موسيقی ايه؟ مزخرف است و به درد نمی خورد. اما من ميگويم اگر به درد نمي خورد پس چطور مردم دوستش دارند و موفق بوده؟! كه جواب می دهند حالا همين جوری گرفته ,اين نوع مخالفت پايه . اساسی ندارد, مثلاًََ طرف می گويد موسيقی پاپ چيه؟ من از پاپ بدم مياد. اين سليقه است و نمي شود گفت چون فلاني خوشش نمي آد پس اين موسيقي بد است. مثلاًبعضي ها طرفدار موسيقي سنتي ,كلاسيك, متال, هاردراك و ...هستند. به همين دليل موسيقي پاپ را مي كوبند و هر كسي را هم كه در پاپ بالا برود مي كوبند. متاسفانه اينها مرز اختلاف سليقه و موسيقي خوب و بد را نمي شناسند. ديدگاه درست اين است كه وقتي من يك موسيقي را دوست ندارم و نمي شناسم درباره اش نظر ندهم. از يارو مي پرسند نظرت درباره فوتبال چيه؟ ميگويد: آخه فوتبال هم شد بسكتبال؟


ظاهراً در اين مورد اتفاق جالبي برايتان افتاده...
دقيقاً. سميناري برگزار شد و ما را بردند بين يك مشت اساتيد موسيقي كلاسيك كه درباره موسيقي پاپ صحبت كنند. مثلاً يك استاد موسيقي راك بود, يك استاد موسيقي كلاسيك؛ بعد يكي را هم آورده بودند كه شعر مي گفت .اين آقا شعر كهن مي گفت. بعد آمده بود درباره ترانه صحبت مي كرد. تمام جمعيت حاضران هم دانشجويان موسيقي كلاسيك بودند اما اسمش "سمينار موسيقي پاپ " بود. آخر جلسه هم بين خودشان دعوا شد و من به استادي كه كنارم نشسته بود گفتم شما ما را آورديد بين يك عده كه فكرشان چيز ديگري است بعد داريد درباره موسيقي پاپ صحبت مي كنيد. پرسش و پاسخ درباره موسيقي پاپ بود اما يك نفر استاد پاپ آنجا نبود؛ همه از سبك هاي ديگر بودند.


خب, بعضي از اساتيد موسيقي كلاسيك بر اين باورند كه پايه موسيقي را كاملاً مي شناسند و كلاسيك و پاپ و ... شاخه هايي است كه از اين پايه منشعب مي شود ...
خب اگر پاپ را مي شناسند بيايند روشن و دقيق درباره اش صحبت كنند. من در همان سمينار از يكي از اين اساتيد پرسيدم: آقا لطفاً يك تعريف بدهيد موسيقي پاپ يعني چه؟ گفت: من نمي دانم چيست اما هر چه هست آريان نيست!
در اين سمينار گوياترين مسائلي كه مطرح شد صحبت هاي دكتر رياحي و دكتر اردلان بود. دكتر رياحي گفت: موسيقي كلاسيك يك مبحث تعريف شده است يعني يك چارچوب و قالبي دارد كه بايد بر حسب آن آهنگ ساخت اما آيا شما مي دانيد كسي كه موسيقي پاپ كار مي كند بايد روانشناسي بداند تا بداند امروز جامعه اش چه مي خواهد.


اسمش روي خودش هست؛ موزيك پاپ يعني موزيك مردمي
بله, يعني موزيكي كه مال امروز است. به عنوان مثال شما برو موسيقي قبل از انقلاب را ببين چه حال و هوايي داشته؟ همه رگ انقلابي داشتند؛ داريوش مي خواند مرغ پر شكسته كه كشتن نداره و اين حرف ها . الان اگر كسي اين طوري بخواند اصلاً مردم تحويلش نمي گيرند.


البته شايد هم تحويل بگيرند.
نه چون الان آن حال و هوا نيست ؛ مثلاً اگر به ترانه هاي ايرانيان آن طرف آب نگاه كنيد می بينيد كه از كلمه "غربت" زياد استفاده می شود, اما فرضاً اگر ما اينجا اين كار را بكنيم همه می خندند و مسخره می كنند چون شرايط ما فرق مي كند.
بعضی ها بحث ماندگاری را پيش می كشند و می گويند موسيقی پاپ ماندگار نيست, ولی من چند تا ترانه نام ببرم كه كسی كه هنوز موسيقی نشنيده حفظ است؟


مگر شما نمي گوييد پاپ براي امروز است, خب فردا اين امروز كهنه می شود.
بله اما قسمتی از موسيقي پاپ هم ماندگار است.


در واقع مي شود گفت كه يك بخشي از موسيقي است كه فولك مي شود و مي ماند مثل بعضي از موسيقي هاي مناطق .حالا شما بحث متخصص را پيش كشيديد .آيا شما اصلاً متخصص موسيقي پاپ مي شناسيد؟
اصلاً يكي از ضعف هايي كه ما در اين سمينار اسم برديم همين بود؛ گفتيم وقتي درباره موسيقي كلاسيك صحبت مي كنيم در اين زمينه تحصيلات آكادميك وجود دارد, رفرنس هاي خيلي خوبي دارد؛ اساتيدي هستند كه در اين زمينه دوره ديده اند اما مشكل موسيقي پاپ ما كه در اين چند سال گذشته متولد شده اين بوده كه بسته بود, ممنوع بود و يكباره فضا برايش باز شد؛ يعني بدون اينكه اصلاً آموزشي در اين زمينه وجود داشته باشد.

البته رفرنس وجود داشته چون بالاخره در اين سالها موسيقي لس آنجلس _در حد گوش دادن_وجود داشته. 

ما داریم درباره داخل کشور صحبت می کنیم.

در داخل هم افرادي نظير "بابك بيات" بودند.
منظور ما اين است كه 15 سال كسي در ايران موسيقي پاپ با كلام كار نكرده بود.


اين ارتباط كه قطع نشد, چون به هر حال در اين سال ها تمام آهنگ هاي لس آنجلسي ها را مي شنيديم .
بله ولي در حد شنيدن .شما فكر مي كنيد من چطور تنظيم كننده شدم؟! من كه دانشگاه نرفتم در اين زمينه درس بخوانم و ...
خب اصلاً قرار نيست موزيك پاپ تحصيلات آكادميك داشته باشد. در خارج از كشور دارد, مثلاً يك مثال بزنم؛ براي درك خيلي از صداهايي كه الان در موسيقي الكترونيك استفاده مي شود ما بايد مي رفتيم 10 تا آهنگ گوش مي كرديم تا متوجه شويم آن تنظيم كننده چطوري از اين صداها استفاده كرده تا آن صدا را بشناسيم و سعي كنيم در آهنگ خودمان برايش يك كاربرد مشابه پيدا كنيم .خيلي از تنظيم كننده هاي ما اين طوري ياد گرفتند. گوش مي كردند تا خودشان پيدا كنند كه مثلاُ اين پركاشن است,اين بيس است و ...كسي نبود بهشان بگويد خوب اين گيتار بيس است, كاربردش اين است, اين مدل افكت ها سر راهش قرار مي گيرند و در اين سبك كاربرد دارد. براي اين من بايد بروم صد تا آهنگ آن طرف آب را گوش كنم, شانسي پيدايش كنم و بعد استفاده كنم در موزيك خودم. در حالي كه در دنيا فلان موزيسين سفارش مي دهد به فلان شركت كه افكت دلخواهش را برايش بسازد. شما فكر مي كنيد افكت اتوتيون از كجا در آمد كه الان هر كسي را مي بيني صداي قورباغه مي دهد .اين را يك خواننده سفارش داده به شركتي و برايش ساخته اند پس دانش موسيقي پاپ وجود دارد؛ اتوتيون كه در كلاسيك استفاده نمي شود.


اين طور كه حرف مي زنيد آدم فكر مي كند "آريان" ها نسل سوخته اند؛ نسلي كه فدا شدند تا شايد تجاربشان منبع ياد گيري آيندگان موسيقي پاپ باشد.
نسل خاك خورده ايم نه سوخته چون ما استفاده كرديم .ما راهي را شروع كرديم كه بسته بود اما حالا ما كمي هموارش كرده ايم, شما ببينيد بعد از ما چند تا گروه آمدند.
........


                        

مصاحبه اقای پهلوان با مجله آهنگ زندگی

سلام دوستای گلم، آریانی های عزیز؛

خوبین بچه ها؟
می خوام امروز یه مختصری از مصاحبه ی آقای پهلوان با مجله آهنگ زندگی رو براتون بذارم.
امیدوارم لذت ببرید.

کسی که آریان و آریانی رو تا بی نهایت دوست داره:
مینا (آریانی)
*************************
*یه خاطره:
علی: روزی برای خرید لوله خرطومی آب منزل، به یک مغازه تأسیسات ساختمانی رفتم، دو تا آقای هیکلی میانسال با هیبت مردانه و سبیل آنچنانی به محض ورودم با صدای بلند به همدیگه گفتن:
" اِ....این پسره چقدر شبیه خواننده آرینه!! نیگا کن...مو نمی زنه!!"
خندیدم و گفتم: " آخه من خودشم!"
باورشون نشد، ولی وقتی دقت کردن متوجه شدن من خود علی پهلوانم، بعد یکی از اونا با تعجب زیادی پرسید:
"یعنی تو هم خرطومی لوله آب می خوای"
گفتم: "اشکالی داره؟"
گفت: " اشکال که نه ولی چرا شما؟"
گفتم: "واسه اینکه منم آدمم، دارم توی این شهر مثل شما زندگی می کنم و ممکن لوله آب خونم خراب بشه و احتیاج به وسیله داشته باشم!
خندیدن گفتن: "ما همیشه فکر می کردیم شما یه جور دیگه زندگی می کنید...
در واقع خیلی ها فکر می کنن که ما توی خانه های آنچنانی زندگی می کنیم و سوار ماشین های آخرین مدل میشیم و پولمون از پارو بالا میره ولی به خدا من یکی که این طوری نیستم، مثل همه، خیلی معمولی زندگی میکنم، از خود همین مردم هستم و میون همین مردم روزگار می گذرونم.

                 
                                         (این عکس رو وقتی save کنید بزرگه)

*در حال حاضر ساکن کدوم منطقه تهران هستین؟
یه آپارتمان در پاسداران محل سکونت من و همسرم.

*اجاره کردید؟
نخیر، با زحمت و تلاش خریدیم.

*هنوز پدر نشدید؟
نخیر، فرصت برای پدر شدن زیاده

*ماشین تون همچنان ماتیزه؟
نه، یه پژوی 206 نقره ای دارم.

منبع: مجله آهنگ زندگی
عکس هم از سایت طرفداران آریان

کنسرت خیریه آریان

سلام دوستای گلم، آریانی های عزیز.

خوبین بچه ها؟
با یکم تأخیر! در جریان هستین که آریانی ها
۹ مهر امسال یه کنسرت داشتن.

کنسرت بوده؟
نه اشتباه نکنید کنسرت یه کنسرت خیریه بوده که تمام عوایدش برای انجمن صرع ایران صرف شده و در واقع آریانی ها هیچ گونه دستمزد برای این اجراشون دریافت نکردن و بلیط فروشیه عمومی هم نداشته.

بله آریانیها بازم یه بار دیگه گل کاشتن.

همه اعضای آریان در کنسرت حضور داشتن:

توی این کنسرت همه اعضای آریان حضور داشتن و کنسرت مثل همیشه در ۲ پارت اجرا شده.
پارت اول بازم مثل همیشه با ترانه "مولا علی جان" ساعت 20:15 شروع و ساعت 21 تموم شده و پارت دوم ساعت 22:05 شروع شده.

لباس گروه:

لباس آریانی ها همون لباس کنسرت کیش پارسال بوده با این تفاوت که آقایون دیگه از روپوش لباس استفاده نکردن، و فقط بلوز و شلوار سفید با کفش قهوه ای کمرنگ رو داشتن و خانم های گروه هم که مانتوی سفید با روسری قهوه ای.

مجری برنامه:

مجری برنامه محمود شهریاری بوده.

مهمون های کنسرت کیا بودن؟

از مهمون ها میشه به لاله صبوری، پرند زاهدی، امید زندگانی، الناز شاکردوست و سیاوش خواهانی (برادر دوقلوی سیامک عزیز) اشاره کرد.

تو کنسرت چه خبر بوده؟
راستش این رسانه های داخلی بدجوری دل آقای پهلوان عزیز ما رو شکستن، چون مثل این که در بین اجرای ترانه ها آقای پهلوان ازشون گله گی کرده و گفته که چرا رسانه های داخلی هیچ گونه انعکاس و اطلاع رسانی از کارهای خیری که آریان انجام میده نداشتن، و این در حالیه که شبکه های خارجی واقعاً پوشش گسترده ای به این امر دادن، مثلاً وقتی که آریان برای زلزله زدگان بم در برلین کنسرت برگزار میکنه شبکه های خارجی این خبر رو در سطح وسیع منتشر می کنن و در اخبار خودشون هم اونو اعلام می کنن یا وقتی برای حادثه دیدگان تسونامی آریان در ونکوور کانادا کنسرت اجرا می کنه بازم شبکه های مختلف این خبر رو پوشش میدن و به قول آقای پهلوان: "باز هم از رسانه های داخلی خبری نشد!!!!."

و در آخر:
سیامک عزیز یه بخش تک نوازی اجرا میکنه که به شدت تمورد تشویق قرار می گیره، همین طور ساناز کاشمری گل هم که چند سالیه به جرگه پرکاشن زن ها پیوسته در بخش های پایانی کنسرت پرکاشن میزه.
و در آخر و بعد از تقدیم گل به گل ها (اعضای آریان) همه صحنه رو ترک می کنن و فقط برزویه بدیهی، علیرضا طباطبایی، دارا دارایی و فرزاد فخرالدین روی صحنه می مونن و به هنرنمایی می پردازن یعنی در واقع بخش بداهه نوازی آخر کنسرت با این عزیزان بوده.
و راستی اینم بگم! میگن آقای رجب پور عزیز آخر کنسرت دم در ورودی ایستادن و تمام مهمون ها رو بدرقه کردن!!! (چقدر این آریانی ها گل و خودمونی هستن)

و اما صحبت من:
اینم از این راستش من یکی که واقعاً دلم آب شد!!!!!
ولی جدای از این صحبت ها خیلی خوشحالم که یه آریانیم! آریان واقعاً همیشه نامبر وانه.
 
منبع بخشی از مطلب: روزنامه ماهان

این عکس هم مربوط میشه به کنسرت پارسال آریان در انگلیس که چون لباس هاشون یا این کنسرت یکی بود من این عکس رو گذاشتم. 

     

                   

یه مصاحبه از آریان

 

سلام دوستای گلم، آریانی های عزیز.

خوبین بچه ها؟
خوب دوست عزیزم پردیس جون، که از اون آریانی های گل، زحمت کشیده و یکی از مصاحبه های بچه های آریان رو برام فرستاده. و همچنین یه سری مطالب دیگه هم بو د که خودم داشتم و همه رو با هم گذاشتم.
جالب شما هم بخونید.
merC پردیس جون.

منتظر محبت و نظر آریانی تون هستم.

مینا (آریانی)
*********************

-از تشکیل گروه بگید؟

علی: زمانی که من و پیام صالحی رفته بودیم سربازی توی دوره آموزشی با هم آشنا شدیم و توی یک گروهان افتادیم. بعد که بیشتر آشنا شدیم، متوجه شدیم که هر دو گیتار می زنیم. بعد پیام توی دفتر خاطرات من نوشت، که مطمعن هستم روزی با هم روی صحنه می ریم و کنسرت خواهیم داشت. بهمن 77 بود.
گذشت، اومدیم بیرون، یعنی آموزشی تمام شد و در دوران عادی سربازی بودیم. اون موقع نوار "مسافر" شادمهر اومده بود بیرون. نوار رو گوش کردم، دیدم مثل اینکه میشه یه کارایی کرد! چون تا اون موقع فکر می کردم نمیشه از آهنگام استفاده کرد.
به پیام زنگ زدم، گفتم: که این نواری که بیرون اومده رو شنیدی؟
گفت: آره.
گفتم: چرا ما کار نکنیم؟
پیام کلاس کوچیکی تو خونشون داشت. رفتم اونجا و با هم صحبت کردیم. گفتیم کی آشنا داره، هر کس رو که دارین معرفی کنین. این طوری یکی یکی بچه ها رو پیدا کردیم و آشنا شدیم.

-یعنی همه گروه از همون اول جمع شدن؟
علی: امیر حسین مستعد و نینف بعداً اومدن. اول قرار بود شهروز فرنژاد برادر شراره برامون کیبورد بزنه ولی چون عروسی داشت و درگیر بود نرسید بیاد، و خواهرش شراره و دختر خاله هاش سحر و ساناز رو معرفی کرد. سیامک نینف رو به گروه آورد و اون شد تنظیم کننده کارها. حسش به بچه ها خیلی نزدیک بود.
پیام: برزو پسر خاله من هم اومد، که گریه من درآورد تا اومد چون خیلی بازیگوش. امیر حسین هم خیلی بد اخلاق بود اما در جو صمیمی ما حل شد. آخر سر هم علیرضا اومد.
و همه اینها سؤالشون این بود که میشه یا نمیشه.

-سؤال درستى بوده. اما چى شد كه شد؟
على: ما در خيلى از مقاطع كارى به اين نتيجه رسيديم كه ديگر «نمیشه» اما هميشه اتفاقى افتاد كه ديديم شد. مخصوصاً وقتى ارشاد كار ما رو رد كرد.هميشه پيام رو مى فرستاديم جلو چون اعتماد به نفس اش از همه ما بيشتر بود. مدتها دنبال مجوز بوديم.

-براى آلبوم يا كنسرت؟

پيام: آلبوم؟ شوخى مى كنى؟ اصلاً توى ذهنمون هم نبود. دنبال مجوز كنسرت بوديم يه كنسرت حداكثر دويست سيصد نفرى. ولى مجوز نمى دادن.
على: اما پيام بالاخره مجوز شعرها رو گرفت و رفتيم تالار وحدت - كه در واقع برايمون تالار وحشت بود - رفتيم تست بدهيم و ردمون كردن.

-چرا؟

على : به نظرشون خنده دار مى اومديم. اينكه سه تا دختر دارن با ما مى خوونن عجيب بود. تو دلشون مى گفتن اينام دلشون خوش. در واقع خودمون هم به اين نتيجه رسيده بوديم كه دلمون خوش ها.

-پس بالاخره چى شد كه «شد»؟

على: يك روز پيام اومد و گفت بچه ها يه جايى توى قشم پيدا كردم كه يه جنگ برگزار مى كنن. ما مى تونيم بين برنامه شون دو سه تا كار بزنيم. پولم نمى دهن فقط بليت مى دن، يه جايى مى دن كه بخوابيم و غذا هم مى دن.دسته جمعى تصميم گرفتيم بريم.
گفتيم لااقل يه بارم كه شده بريم رو صحنه. رفتيم قشم اونجام لحظه آخر گفتن نمى تونيد بخونيد.
پيام: على گفت بى خيال شو، بيا برگرديم. من گفتم يه دقيقه صبر كن.
على: يه دقيقه اش شد چهار ساعت.قرار بود ساعت هشت روى صحنه بريم و وقتى گفتن نه، پيام افتاد دنبال اين و اون كه مجوزش رو بگيره. ساعت دوازده بالاخره اجازه دادن.
من با خودم مى گفتم خدايا، يعنى مىشه ما زود بزنيم و من برم بخوابم؟ داشتيم از خستگى مى مرديم.

-پس بالاخره اجرا كرديد!

على: آره، اينجايش را گوش كن. رفتيم رو صحنه و اجرا كرديم و اجرا اونقدر خوب بود كه مردم بلند شدن و دست زدن. براى هيچ كس اين كار رو نكرده بودن. ما توى آسمونا بوديم ديگه. يه عده اصلاً اومدن و امضا گرفتن. مايى كه تا يه ساعت قبلش تحقير شده بوديم حالا بايد مثل آدم معروفا امضا مى داديم. خيلى باحال بود.
يك روز توى ارشاد، پيام، محسن رجب پور را مى بينه. اونم فيلم رو ديده بود و قرار شد از نزديك اجراى ما رو ببینه، رفتيم وسط خانه پيام اينا و بند و بساط رو به راه كرديم. محسن از كار ما خوشش اومد. اين اتفاق زمستان ۷۸ افتاد. یه روز همراه آقای احمدیان اومدن سر تمرین ما.
پرسیدم: می تونید برای ما تو تهران کنسرت جور کنید؟
گفتن: شما نمی خواین کاست بیرون بدین؟

-تا اون موقع به فکر انتشار کاست نبودین؟
علی: اصلاً، ولی با کاست موافقت کردیم و دوباره ما رو از ارشاد خواستن. رفتیم یه برنامه اجرا کردیم و این دفعه قبول شدیم.
برزویه:
البته اینم بگو که در فاصله 2 بار مراجعه به ارشاد چقدر تمرین کرده بودیم.
علی
: بله. اما بالاخره قبول شدیم و کاست گل آفتابگردون ضبط شد.14 و 15 فروردین سال 79 اولین کنسرتمون رو توی تالار حرکت تهران اجرا کردیم. و شهريور ۷۹ در عين ناباورى اولين آلبومون بيرون اومد و همون روزاى اول ركورد رو شكست.

-
ویژگی گروهتون رو نسبت به گروه های موسیقی دیگه در چی می بینین؟
علیرضا: ویژگی گروه در نوازندگی، به دلیل تمرینات زیاده. بار اول که من با گروه آشنا شدم دیدم خیلی منسجمن، چون خیلی به خودشون زحمت می دادن. 1سال هفته ای 2 بار دور هم جمع شدن و زدن کار آسونی نیست. وقتی من وارد گروه شدم 1 سال بود که این تمرینات رو انجام می دادن.

-حالا چطور، این تمرینات هنوز ادامه داره؟
شراره: نه، حالا طوری شده که بعضی کنسرتامون تمرین کنسرت دیگه ای میشه!
علیرضا
: متأسفانه این طوری نیست، من اعتقاد داشتم که جای معینی رو در نظر بگیریم و این کار رو بکنیم، ولی خوب نمیشه.

-کار خودتون رو چطوری ارزیابی می کنین، آیا از نتیجه فعالیتتون راضی هستین؟
شراره: اگه کاری بیرون میاد حتماً راضی هستیم. اگه رضایت ندیم که کاری رو اجرا نمی کنیم. ما این طوری نیستیم که اگه از کاستی ناراضی باشیم، اون بیرون بدیم.

-یعنی همین کاری که می کنید ایده آل شماست؟
شراره: البته بهتر از اینم میشه کار کرد، اما با توجه به شرایط و محدودیت ها ما از محصول کاری که می کنیم راضی هستیم.

-یعنی اگه شرایط تغییر کنه، نتیجه کار سما چیز دیگه ای میشه؟
شراره: قطعاً همین طور.

-نمی خواین ساز های دیگه ای به گروه اضافه کنین؟
علی: شما می دونین که هرچی تعداد اعضا بیشتر باشه، هماهنگ کردن و منطم کردن کار سخت تره. مثل هر سازمان دیگه ای که وقتی گسترش پیدا میکنه مدیریت اون سخت تر میشه. ما ترجیح میدیم که هر جا لازم باشه از نوازنده مهمان استفاده کنیم.

-اول به گروهتون نگاه کردین که چه کارایی می تونه بکنه یا به کار فکر کردین که چه ساز هایی رو می طلبه؟
علی: اول گل آفتابگردون برای ما تعیین کرد که چند تا گیتار و چند تا ساز دیگه داشته باشیم. می دونین که اوایل درام نداشتیم و همه ایراد گرفتن و ما به فکر این افتادیم که هم بیسیست و هم دارمر پیدا کنیم که به گروه و اخلاق ما بخورن.
مثلاً پیام گفت من یه نفر رو می شناسم که ویولن می زنه. اول گفتیم کار ما که به ویولن نمی خوره، ولی بعد فکر کردیم که شاید ترکیب اینا جالب بشه. سیامک هم به محض اینکه اومد آهنگ طوفان رو، رو کرد، که هنوزم همه جا اجرا می کنیم.
پیام
: مثلاً برادران خواجه نوری به دلیل تبحری که در گیتار زدن دارن، کار رو روی گیتار قرار میدن و ملودی رو میدن به گیتار، ولی ما ملودی رو از گیتار گرفتیم و دادیم به ویولن.

-تصور همه این بود که آریان زیاد نمی تونه دوام بیاره ولی در عمل این طور نبود و شما بسیار هم موفق بودین. چطور یک گروه موسیقی می تونن در کنار هم کار کنن و موفق باشن و در ضمن مشکلی هم براشون به وجود نیاد؟
علی
: خیلی ها خواستن که این تجربه رو داشته باشن ولی موفق نشدن، دلیلشم این بود که آریان کاری کرد که اونا نمی کنن، آریان با کسانی شروع به کار کرد که آدمای معروفی نبودن کسانی بودن که با هم دیگه معروف شدن. این شرایط یکسان و گذشتی که بین بچه هاست ما رو سر پا نگه داشته. تو چند مرحله ممکن بود که گروه از هم بپاشه؛. يكى در مراحل اول كه ما مدت زمان زيادى كار مى كرديم و هيچ كارى نمى توانستيم از پيش ببريم. فضا مساعد بود كه هركدام ازما ببره و بگه من نيستم. اما جالب بود كه ما هيچ پيشرفتى نمى كرديم اما همه سر وقت مى اومدن سر تمرين و با انرژى كار مى كردن. مرحله بعد وقتى بود كه معروف شديم اما باز هم كسى مدعى نشد. خطرناك ترين مرحله وقتى بود كه به پولم رسيديم. حالا هر كسى مى تونست بگه سهم من بيشتر و پول بيشترى طلب كنه.
و ما نشستيم و همه مون حرفهامون رو زديم . هر كس هر كار كرده بود رو گفت و به يه مدل رسيديم. البته با توجه به كارهايى كه كرده بوديم، دستمزدها سر به فلك مى زد اما اينجا باز دوستى ها چاره ساز شد. يعنى خيلى هامون از خيلى كارهايى كه كرده بوديم گذشتيم تا به يه مدل مشخص و تعديل شده برسيم و پول ها رو براساس همون مدل تقسيم كنيم.
و همه این عوامل باعث شده که آریان همچنان در کارش موفق باشه، و بتونه که در ایران با موفقیت به کار گروهی ادامه بده.]

mini.blogfa.com

                                                                                                                                  
                                                                 mini.blogfa.com

                                                         
((امیدوارم که آریان عزیزمون همیشه همیشه موفق و پایدار باشه تا بینهایت...))

منبع خبری: مجله یک هفتم و روزنامه ایران