کنسرت کیش 1385
سلام دوستاى گلم، آريانى هاى عزيز؛
خوبين بچه ها؟
يه خبر خيلى خوب...
يكى از دوستاى عزيزمون كه خيلى به ما لطف داشته زحمت كشيده و يه گزارش فوق العاده عالى، همراه با عكساى قشنگ، از كنسرت كيش برامون آماده كرده كه واقعا خوندنيه.
اما اين دوست گل ما كسى نيست جز ستاره جان كه واقعا بايد ازش تشكر كنم براى زحمتى كه كشيده. مرسى ستاره جان.
من كه خيلى لذت بردم اميدوارم شما هم لذت ببرين.
كسى كه آريان و آريانى رو تا بى نهايت دوست داره:
مينا (آريانى)![]()
![]()
*******************************

سلام به همه دوستان عزیز
امیدوارم حال همگی خوب باشه ، من یه دوست جدیدم و این افتخار رو دارم که گزارش یکی از بهترین کنسرت های گروه آریان رو بنویسم
خوب سعی می کنم از اول شروع کنم قبل از کنسرت
* سفر ما به کیش
ما تصمیم گرفتیم برای سفری به کیش بریم البته هیچ خبری از این که گروه آریان در کیش برنامه دارن نداشتیم وقتی پدرم برای تهیه بلیت رفته بود متوجه شده بود گروه آریان توی کیش کنسرت دارن و چون از علاقه من به این گروه آگاه بود سریعا اسم هتل رو از هتل داریوش به هتل صدف که گروه آریان قرار بود توش اقامت داشته باشن تغیر داد بعد با خوبی و خوشی اومد خونه که این خبر رو به من بده که البته شادی ما زیاد دوام نداشت چون از طرف آژانس هواپیمایی خبر دادن هتل پزیرش نمی کنه و قشنگ خوشحالی ما رو زائد کرد وقتی پدرم این حالت من رو دید زنگ زد به یکی از دوستاش توی کیش و ازش خواست از اون جا برای ما توی هتل صدف اتاق بگیره و بعد دوستش گفت که تنها از طریق توره سورا سیر میشه اتاق رزرو کرد که البته ما بلا فاصله این کار رو کردیم و برای 5روز توی هتل صدف اتاق گرفتیم چون چند روز زود تر از گروه آریان به هتل رفتیم مجبور بودیم هر روز از خدمتکارا بپرسیم که گروه اومدن یا نه یا اون قدر توی رستوران چشممون رو بگردونیم که از ناهار هیچی نفهمیم (صبحانه و نهار روی هتل بود)تا بالا خره اومدن
اين عكس بليط كنسرت

* کنسرت
قرار شد از طرف هتل برای ما و بقیه کسانی که بلیت کنسرت رو داشتن ماشین بفرستن ولی چون گفته بودن ساعت10 این جا باشید و ما یک ربع به 11 رسیدیم ماشین رفته بود بعد از کلی حرف هتل یه ماشین دیگه خبر کرد و چون من از همه تنبل ترم آخرین کسی بودم که از هتل خارج شدم و پشت من گروه آریان سوار ماشین پشت سری شدن(البته آقای پهلوان اولین کسی بودن که به لابی هتل اومدن ولی چون بقیه حاضر نبودن دوباره برگشتن بالا و این وقت شناسی ایشون رو می رسوند) وقتی رسیدیم واقعا جای سوزن انداختن نبود با کلی دردسر وارد سالن شدیم که چی دیدیم تا ته سالن پر بود دیگه راستی راستی داشت گریم می گرفت یعنی من باید میرفتم ته سالن می نشستم؟؟ قسمت جلو برای مهمانان ویژه بود که چندین صندلی خالی داشت ولی هر چی به نگهبانا گفتم اجازه ورود ما رو به اون قسمت نمی دادن پدرم که این وضه رو دید و دید انگار این دفعه دیگه واقعا الانه که می زنم زیره گریه رفت با نگهبان صحبت کرد و با کلی دردسر و البته.... وقتی چراغ ها خواموش شد و گروه در حال آمدن روی سن بودن پدرم اشاره کرد که بریم قسمت مهمانان ویژه و خوشبختانه ما فقط 2تا ردیف با قسمتی که جلوش سن بود فاصله داشتیم هر چند که ورود گروه رو ندیدیم چون در حال دوردن وسط سالن بودیم تا به قسمت ویژه بریم ولی صدای فریاد های کر کننده مردم را می شنیدم
* خوش آمدید!
مثل همیشه که شنیده بودم با آهنگ مولا علی جان شروع شد بعد آقای صالحی صحبت کردن و ورود همه رو خیر مقدم گفتن و آقای رجب پور رو به روی سن خواستن تا صحبت کنن ایشون هم از همه تشکر کردن توضیحاتی درباره کمک های شرکت ال جى و سوراسیر دادن و با تشکر از سن پایین اومدن همه بچه های آریان خوشبختانه حضور داشتن و دو نفر گیتاریست مهمان که گیتار برقی می زدن آهنگ های زیادی از آلبوم 2 و 3 و 2آهنگ از آلبوم 1 پخش شد که بسیار مورد توجه همه قرار گرقت
* لحظه به لحظه ازکنسرت
1- در چند تا از آهنگ ها مثله "بذار برم" و چند آهنگ زیبای دیگه که (چون من قراری برای نوشتن گزارش از قبل نداشتم اسم هاشون یادم نمیاد) بچه های آریان گیتار هاشون رو زمین گذاشتن و به نزدیکی سن اومدن و از مردم خواستن همراهیشون کنن و مردم هم به صورت کر کننده ای فریاد میزدن.
2-وقتی می خواستن آهنگ "ایران" رو بزنن آقای پهلوان قبل از شروع به مردم گفتن خواهش می کنم از همگی کلمه ایران رو با صدای هر چه بلند تر بگید تا حتی اون کسانی که اسم خلیج فارس ما رو تغییر می دن و الان هم ما بهشون نزدیکیم صداتون رو بشنون و خدایش این آهنگ غوغا به پا کرد.
3- آقای خواهانی با ویالون بسیار زیباشون در تمام مدت باعث جیغ زدن مردم شدن و واقعا هم کارشون عالی بود هر بار که نوبت آقای خواهانی می شد فریاد های مردم هم دو برابر می شد.
4- در آهنگ یکی مونده به آخر هم ساناز کاشمری پشت پرکاشن رفت و با ریتم بسیار زیبایی برنامه رو زیباتر کرد.
5- معرفی گروه همانند کنسرت توی کرمان در حین برنامه انجام شد. که لازمه بگم آقای پهلوان و خواهانی با تشویق زیاد تری نسبت به بقیه رو به رو شدن.
6- یک قسمتی بود که من بیشتر از همه دوست داشتم و اون آهنگ "طلسم" بود آقای پهلوان و آقای صالحی قبل از شروع این آهنگ گفتن این یه آهنگ خاصه که يه کسی می خواد یک حرفی رو به کسی بزنه و نمی تونه اون رو بگه، و از مردم خواهش کرد مردم توی این آهنگ کمک کنن که البته اگر این رو نمی گفتن هم مردم با فریاداشون کمکش می کردن. آهنگ شروع شد تو قسمت هایی که آقای صالحی و آقای پهلوان می گفتن :مهتاب و آسمون بهونست، بهونست که بگم مردم اول آروم می گفتن عاشقت هستم ولی بار آخر آقای پهلوان یک جوری شروع به خوندن کرد که انگار می خواد بگه بهونست که بگم عاشقت هستم ولی درست در لحظه آخر سرش رو از جلوی ميكروفن کنار کشید و سر تکون داد که انگار نمی تونه بگه یعنی هنوز نمی تونه بگه پس مردم به جاش با صدای بلند گفتن عاشقت هستم آقای صالحی اومد جلوی بلندگو و گفت بهونست که بگم ؟؟ مردم:عاشقت هستم
آقای صالحی:بهونست که بگم؟؟
مردم:عاشقت هستم و واقعا سالن رو صدای مردم به لرزه در آورد.
7- در آهنگ "فردا مال ماست" هم آقای صالحی با صدای بلند به جای این که بگن بگو فردا مال ماست گفتم بگو امشب شب ماست که باز هم با تشویق فراوان رو برو شد.
8- قبل از شروع آهنگ "پرواز" هم آقای صالحی از مردم خواستن شمارش رو انجام بدن و در آخر یک جیغ بلند استارت آهنگ باشه که در اون لحظه من که خودم داشتم جیغ میزدم گوشام رو از بلندی صدا گرفتم.
* حواشی برنامه
1- سحر و ساناز کاشمری هم هر وقت نور از روشون کنار می رفت یا ما بین آهنگ ها دنبال دستمال کاغذی بودن تا صورت هاشون رو که از عرق خیس بود رو پاک کنن که البته فکر کنم تا آخر برنامه هم موفق نشدن.
2- در ابتدای برنامه هم ميكروفن گیتار آقای پهلوان کار نمی کرد که چند لحظه بعد درست شد (خدایش فکر نکنم این نکته رو کسی فهمیده باشه ولی من چون سر تا پام چشم شده بود از اشاراتی که با کنترل سالن می کردن متوجه شدم)
3- صدا برداری و نور پردازی سالن نسبت به دفعه قبل بسیار عالی تر بود جوری که خود آقای صالحی هم این رو عنوان کردن البته نورپردازیش هم هماهنگ نبود چون چند ثانیه طول می کشید تا نور بره روی آقای خواهانی و نینف.
4- من برای چند لحظه مجبور شدم از سالن برم بیرون حدودن 100 متر با سالن فاصله گرفتم هر چند که میدویدم و صدای مردم هم بود ولی صدایی که از توی سالن می آمد از همه بلند تر بود به صورتی که من می دونستم چه آهنگی رو دارن می خونن.
5- یکی از کارهای جالب گروه این بود که هر وقت کار سازی در اوج خودش بود همه افراد گروه بر می گشتن و به اون فرد نگاه می کردن و این باعث می شد مردم هم توجه شون به اون فرد جمع بشه.
6- و در آخر فکر میکنم همه مثل من وقتی از سالن بیرون می اومدن و برنامه تمام می شد فکر کنم صداشون گرفته بود به خاطر جیغ هایی که زدن چون من که نفسم شخصا در نمی اومد و کف دست هام هم درد می کرد ار دست زدن
* بزرگ ترین سوتی من برای گروه آریان
ما می دونستیم که قراره 2شنبه شب یا 3شنبه صبح گروه آریان وارد هتل بشن به خاطر همین ما منتظرشون بودیم ما اتاقامون در طبقه دوم بود(این هتل فقط دو طبقه داشت) از طبقات بالا یک قسمتی از طبقه همکف مشخص بود صبح مثل همیشه وقتی همه پایین رفتم و من چون آخرین نفر بودم مجبور شدم دوباره مننتظر آسانسور بشم یه لحظه نگاهی به پایین انداختم و چون قیافه آقای پهلوان رو دیدم نزدیک تر شدم تا بقیه رو ببینم که البته فقط چند تاییشون رو دیدم (خدایی نگین چقدر بچست) ولی جلوی دهنم رو گرفته بودم که جیغ نزنم و بالا پایین می پریدم و چون فکر نمی کردم من رو ببینن خیلی بچگانه خوشحالی کردم وقتی آسانسور اومد و رفتم پایین خواهرم اومد طرفم و گفت بیا ببین کیا اومدن من پشت بهشون شروع به حرکت کردم دست خواهرم رو هم کشیدم و گفتم به روی خودت نیار که مهم هستند بعد هم که مامان و بابام اومدن خیلی عادی از کنارشون گذشتم انگار که اصلا واسم مهم نیست همون موقع صدای خنده آقای خواهانی و صالحی رو شنیدم ولی اهمیت ندادن فرداش که داشتم از بالا دوباره پایین رو نگاه می کردم آقای صالحی رو از توی آینه هایه رو به رو دیدم که یک لحظه بالا رو نگاه کرد و با آقای خواهانی خندیدن اون موقع بود که فهمیدم چه سوتی بزرگی داده بودم چون روز قبلش هم اون ها من رو از تو آینه دیده بودن با اون رفتار بچگانه و به من خندیده بودن .
* لطفاٌ مزاحم نشوید!
بعد از روز اول فقط من دو بار دیگه گروه آریان رو دیدم یک بار همون شبی که اومده بودن که من در اتاقمون رو باز کردم برم اتاق مامانم اینا که دیدم آقای صالحی و آقای پهلوان دم در اتاق کناری ما ایستادن و من محکم در رو بستم (که البته این هم خودش یک سوتی دیگه بود) بعد فهمیدیم که اتاق آقایان گروه کنار اتاق ما بود
روز بعد از کنسرت هم ما تقریبا ظهر از خواب بلند شدیم وقتی رفتیم برای نهار دیدیم هتل غلغه است مردم اومده بودن واسه عکس و امضا و حقیقتا هم بچه ها بدون هیچ غرور و از این قیافه گرفتم ها عکس و امضا می دادم
خانم های گروه آریان به همراه همسر آقای پهلوان و چند خانم دیگه که من نمی شناختم هر وقت زمان داشتن برای خرید به پاساژ ها می رفتن و در حال دویدن بودن ولی آقایان گروه معمولا تا ظهر خواب بودن و ما این رو از کارت اتاق که (لطفا مزاحم نشوید) متوجه می شدیم که تا ساعت 10 یا 11 روی در بود
خوب دیگه ببخشید زیاد از حد سرتون رو درد آوردم امیدوارم از عکس ها و گزارشم خوشتون اومده باشه هر چند که من قراری برای گزارش نداشتم ولی سعی کردم چیزی رو از قلم نیندازم برای همگی آرزوی موفقیت می کنم همچنین برای گروه بسیار خوب آریان.









