سلام،این هم قسمت دوم مصاحبه .

امیدواریم خوشتون بیاد.

فرنوش

******************

فکر نمی کنید ممکن است به صرف همان وقت گذرانی و کاملا سرسری و بدون آگاهی و سطحی دست به این اقدام زده باشند؟

همیشه سرسری و سطحی نیست.از این تعداد یک عده شان واقعا می روند توی عمق موسیقی و به نکاتی توجه می کنند که ممکن است افراد سن و سال ما توجهی به آنها نداشته باشند یا مثلا شکل طرفداری شان آنقدر صادقانه و خالصانه است که خیای راحت بیانند و از هنرمندشان امضا بگیرند. در صورتی که امثال ما با سن وسالی که داریم شاید هرگز غرورش اجازه چنین کاری را به او ندهد.ارتباط برقرار کردن با آن رده سنی بسیار ساده تر و راحت تر از گروه ها و رده های سنی دیگر است. قشر تین ایج در جامعه ما زیاد است. یعنی تعداد آنهایی که در این رده سنی هستند بسیار بیشتر از رده های سنی دیگر است. پس این قشر نیازمند توجهات بیشتر و دقیق تری است.این قشر احتیاج دارد به اینکه در کمال سلامت و درستی اوقاتش را سپری کند. ما وظیفه داریم که آنها را از این نظر، پوشش دهیم و برایشان موسیقی هایی بسازیمکه بتوانند در زمان خالی و با ارزشی که دارند آن را گوش کنند بی آنکه وقتشان به بطالت گذشته باشد.

خب، آنها در اوقاتشان که معتقدید باید در آرامش سپری شود، از این موسیقی چه چیزی عایدشان می شود؟

این بستگی دارد به این که شما چه چیزی به خوردشان میدهید.شما حتما باید روحیه جوان را در نظر بگیرید. با در نظر گرفتن روحیه او اولین ویژگی های یک کار را که متوجه میشوی این است که تازه و نو باشد، اکتیو و پر انرژی باشد و بالاخره انرژی آنها را که نمی گیرد هیچ، به آنها انرژی بدهد.

ولی آنها به کنسرت می آیند که اوقات فراغتشان به تخلیه انرژی بینجامد!

بله این اتفاق می افتد. آنها انرژی تخلیه می کنند. و در ازایش انرچی جدیدتری می گیرند.در واقع می شود گفت یک جور تبادل انرژی می شود.

صرف خالی کردن انرژی که دردی را دوا نمی کند!

بله و برای همین است که می گویم مهم است که ما چه چیزی به خورد آنها می دهیم.

با توجه به این موارد شما چه چیزی به خورد آنها می دهید؟

ما اگر در آلبومهایمان عاشقانه داریم، نوع نگاهمان را طوری می گذاریم که هنری باشد و همین طور ساده و بی ویرایش و ... تحویل او ندهیم.بر فرض اگر قرار است داستان دو نفر مطرح شود که عاشق هم هستند، ساده و سرسری از کنار آنها نگذریم. فکر کنیم و ببینیم که چگونه و در چه قالب و شکل و شمایلی آن را مطرح کنیم ، بهتر نتیجه می گیریم.این نیازمند فن وتکنیک خاصی است. چرا که مخاطب به کنک آن می تواند در اوقات فراغتش چیزی عایدش شود.یادگیری داشته باشد در این نوع موسیقی حداقل کاری که می شود برای اوقات فراغت مخاطبان کرد این است که دیدگاهش تغییر کند. در این آثار ما می آییم یک سری از کارها که مد نظرمان است با توجه به داستانی که دارند و صرفا هم عاشقانه نیستند را انتخاب می کنیم و مخاطب را وا میداریم تا از موسیقی گوش کردن به مفهوم شعری برسد و فکر کند.

نمونه ای دارید که به آن استناد کنید؟

مثل داستان "بارون". بارون یک حقیقت ساده زندگی است. من خودم همیشه دوست داشتم یک خالق باشم. دوست داشتم فردای روزگاز یک یادگاری از من بماند. شاید باران به عنوان یک حقیقت ساده زندگی، قطعه ای باشد که من را زنده نگه دارد، به عنوان کسی که خالق آن بوده است. اینخیلی مهم است که آدم فقط به صورت یک جسم به دنیا نیاید. او مجموعه کاملی از روح و جسم و ... است و آمده است که بماند.