سلام دوستای گلم، آریانی های عزیز.
خوبین بچه ها؟
خوب دوست عزیزم پردیس جون، که از اون آریانی های گل، زحمت کشیده و یکی از مصاحبه های بچه های آریان رو برام فرستاده. و همچنین یه سری مطالب دیگه هم بو د که خودم داشتم و همه رو با هم گذاشتم.
جالب شما هم بخونید.
merC پردیس جون.
منتظر محبت و نظر آریانی تون هستم.
مینا (آریانی)

*********************
-از تشکیل گروه بگید؟
علی: زمانی که من و پیام صالحی رفته بودیم سربازی توی دوره آموزشی با هم آشنا شدیم و توی یک گروهان افتادیم. بعد که بیشتر آشنا شدیم، متوجه شدیم که هر دو گیتار می زنیم. بعد پیام توی دفتر خاطرات من نوشت، که مطمعن هستم روزی با هم روی صحنه می ریم و کنسرت خواهیم داشت. بهمن 77 بود.
گذشت، اومدیم بیرون، یعنی آموزشی تمام شد و در دوران عادی سربازی بودیم. اون موقع نوار "مسافر" شادمهر اومده بود بیرون. نوار رو گوش کردم، دیدم مثل اینکه میشه یه کارایی کرد! چون تا اون موقع فکر می کردم نمیشه از آهنگام استفاده کرد.
به پیام زنگ زدم، گفتم: که این نواری که بیرون اومده رو شنیدی؟
گفت: آره.
گفتم: چرا ما کار نکنیم؟
پیام کلاس کوچیکی تو خونشون داشت. رفتم اونجا و با هم صحبت کردیم. گفتیم کی آشنا داره، هر کس رو که دارین معرفی کنین. این طوری یکی یکی بچه ها رو پیدا کردیم و آشنا شدیم.
-یعنی همه گروه از همون اول جمع شدن؟
علی: امیر حسین مستعد و نینف بعداً اومدن. اول قرار بود شهروز فرنژاد برادر شراره برامون کیبورد بزنه ولی چون عروسی داشت و درگیر بود نرسید بیاد، و خواهرش شراره و دختر خاله هاش سحر و ساناز رو معرفی کرد. سیامک نینف رو به گروه آورد و اون شد تنظیم کننده کارها. حسش به بچه ها خیلی نزدیک بود.
پیام: برزو پسر خاله من هم اومد، که گریه من درآورد تا اومد چون خیلی بازیگوش. امیر حسین هم خیلی بد اخلاق بود اما در جو صمیمی ما حل شد. آخر سر هم علیرضا اومد.
و همه اینها سؤالشون این بود که میشه یا نمیشه.
-سؤال درستى بوده. اما چى شد كه شد؟
على: ما در خيلى از مقاطع كارى به اين نتيجه رسيديم كه ديگر «نمیشه» اما هميشه اتفاقى افتاد كه ديديم شد. مخصوصاً وقتى ارشاد كار ما رو رد كرد.هميشه پيام رو مى فرستاديم جلو چون اعتماد به نفس اش از همه ما بيشتر بود. مدتها دنبال مجوز بوديم.
-براى آلبوم يا كنسرت؟
پيام: آلبوم؟ شوخى مى كنى؟ اصلاً توى ذهنمون هم نبود. دنبال مجوز كنسرت بوديم يه كنسرت حداكثر دويست سيصد نفرى. ولى مجوز نمى دادن.
على: اما پيام بالاخره مجوز شعرها رو گرفت و رفتيم تالار وحدت - كه در واقع برايمون تالار وحشت بود - رفتيم تست بدهيم و ردمون كردن.
-چرا؟
على : به نظرشون خنده دار مى اومديم. اينكه سه تا دختر دارن با ما مى خوونن عجيب بود. تو دلشون مى گفتن اينام دلشون خوش. در واقع خودمون هم به اين نتيجه رسيده بوديم كه دلمون خوش ها.
-پس بالاخره چى شد كه «شد»؟
على: يك روز پيام اومد و گفت بچه ها يه جايى توى قشم پيدا كردم كه يه جنگ برگزار مى كنن. ما مى تونيم بين برنامه شون دو سه تا كار بزنيم. پولم نمى دهن فقط بليت مى دن، يه جايى مى دن كه بخوابيم و غذا هم مى دن.دسته جمعى تصميم گرفتيم بريم.
گفتيم لااقل يه بارم كه شده بريم رو صحنه. رفتيم قشم اونجام لحظه آخر گفتن نمى تونيد بخونيد.
پيام: على گفت بى خيال شو، بيا برگرديم. من گفتم يه دقيقه صبر كن.
على: يه دقيقه اش شد چهار ساعت.قرار بود ساعت هشت روى صحنه بريم و وقتى گفتن نه، پيام افتاد دنبال اين و اون كه مجوزش رو بگيره. ساعت دوازده بالاخره اجازه دادن.
من با خودم مى گفتم خدايا، يعنى مىشه ما زود بزنيم و من برم بخوابم؟ داشتيم از خستگى مى مرديم.
-پس بالاخره اجرا كرديد!
على: آره، اينجايش را گوش كن. رفتيم رو صحنه و اجرا كرديم و اجرا اونقدر خوب بود كه مردم بلند شدن و دست زدن. براى هيچ كس اين كار رو نكرده بودن. ما توى آسمونا بوديم ديگه. يه عده اصلاً اومدن و امضا گرفتن. مايى كه تا يه ساعت قبلش تحقير شده بوديم حالا بايد مثل آدم معروفا امضا مى داديم. خيلى باحال بود.
يك روز توى ارشاد، پيام، محسن رجب پور را مى بينه. اونم فيلم رو ديده بود و قرار شد از نزديك اجراى ما رو ببینه، رفتيم وسط خانه پيام اينا و بند و بساط رو به راه كرديم. محسن از كار ما خوشش اومد. اين اتفاق زمستان ۷۸ افتاد. یه روز همراه آقای احمدیان اومدن سر تمرین ما.
پرسیدم: می تونید برای ما تو تهران کنسرت جور کنید؟
گفتن: شما نمی خواین کاست بیرون بدین؟
-تا اون موقع به فکر انتشار کاست نبودین؟
علی: اصلاً، ولی با کاست موافقت کردیم و دوباره ما رو از ارشاد خواستن. رفتیم یه برنامه اجرا کردیم و این دفعه قبول شدیم.
برزویه: البته اینم بگو که در فاصله 2 بار مراجعه به ارشاد چقدر تمرین کرده بودیم.
علی: بله. اما بالاخره قبول شدیم و کاست گل آفتابگردون ضبط شد.14 و 15 فروردین سال 79 اولین کنسرتمون رو توی تالار حرکت تهران اجرا کردیم. و شهريور ۷۹ در عين ناباورى اولين آلبومون بيرون اومد و همون روزاى اول ركورد رو شكست.
-ویژگی گروهتون رو نسبت به گروه های موسیقی دیگه در چی می بینین؟
علیرضا: ویژگی گروه در نوازندگی، به دلیل تمرینات زیاده. بار اول که من با گروه آشنا شدم دیدم خیلی منسجمن، چون خیلی به خودشون زحمت می دادن. 1سال هفته ای 2 بار دور هم جمع شدن و زدن کار آسونی نیست. وقتی من وارد گروه شدم 1 سال بود که این تمرینات رو انجام می دادن.
-حالا چطور، این تمرینات هنوز ادامه داره؟
شراره: نه، حالا طوری شده که بعضی کنسرتامون تمرین کنسرت دیگه ای میشه!
علیرضا: متأسفانه این طوری نیست، من اعتقاد داشتم که جای معینی رو در نظر بگیریم و این کار رو بکنیم، ولی خوب نمیشه.
-کار خودتون رو چطوری ارزیابی می کنین، آیا از نتیجه فعالیتتون راضی هستین؟
شراره: اگه کاری بیرون میاد حتماً راضی هستیم. اگه رضایت ندیم که کاری رو اجرا نمی کنیم. ما این طوری نیستیم که اگه از کاستی ناراضی باشیم، اون بیرون بدیم.
-یعنی همین کاری که می کنید ایده آل شماست؟
شراره: البته بهتر از اینم میشه کار کرد، اما با توجه به شرایط و محدودیت ها ما از محصول کاری که می کنیم راضی هستیم.
-یعنی اگه شرایط تغییر کنه، نتیجه کار سما چیز دیگه ای میشه؟
شراره: قطعاً همین طور.
-نمی خواین ساز های دیگه ای به گروه اضافه کنین؟
علی: شما می دونین که هرچی تعداد اعضا بیشتر باشه، هماهنگ کردن و منطم کردن کار سخت تره. مثل هر سازمان دیگه ای که وقتی گسترش پیدا میکنه مدیریت اون سخت تر میشه. ما ترجیح میدیم که هر جا لازم باشه از نوازنده مهمان استفاده کنیم.
-اول به گروهتون نگاه کردین که چه کارایی می تونه بکنه یا به کار فکر کردین که چه ساز هایی رو می طلبه؟
علی: اول گل آفتابگردون برای ما تعیین کرد که چند تا گیتار و چند تا ساز دیگه داشته باشیم. می دونین که اوایل درام نداشتیم و همه ایراد گرفتن و ما به فکر این افتادیم که هم بیسیست و هم دارمر پیدا کنیم که به گروه و اخلاق ما بخورن.
مثلاً پیام گفت من یه نفر رو می شناسم که ویولن می زنه. اول گفتیم کار ما که به ویولن نمی خوره، ولی بعد فکر کردیم که شاید ترکیب اینا جالب بشه. سیامک هم به محض اینکه اومد آهنگ طوفان رو، رو کرد، که هنوزم همه جا اجرا می کنیم.
پیام: مثلاً برادران خواجه نوری به دلیل تبحری که در گیتار زدن دارن، کار رو روی گیتار قرار میدن و ملودی رو میدن به گیتار، ولی ما ملودی رو از گیتار گرفتیم و دادیم به ویولن.
-تصور همه این بود که آریان زیاد نمی تونه دوام بیاره ولی در عمل این طور نبود و شما بسیار هم موفق بودین. چطور یک گروه موسیقی می تونن در کنار هم کار کنن و موفق باشن و در ضمن مشکلی هم براشون به وجود نیاد؟
علی: خیلی ها خواستن که این تجربه رو داشته باشن ولی موفق نشدن، دلیلشم این بود که آریان کاری کرد که اونا نمی کنن، آریان با کسانی شروع به کار کرد که آدمای معروفی نبودن کسانی بودن که با هم دیگه معروف شدن. این شرایط یکسان و گذشتی که بین بچه هاست ما رو سر پا نگه داشته. تو چند مرحله ممکن بود که گروه از هم بپاشه؛. يكى در مراحل اول كه ما مدت زمان زيادى كار مى كرديم و هيچ كارى نمى توانستيم از پيش ببريم. فضا مساعد بود كه هركدام ازما ببره و بگه من نيستم. اما جالب بود كه ما هيچ پيشرفتى نمى كرديم اما همه سر وقت مى اومدن سر تمرين و با انرژى كار مى كردن. مرحله بعد وقتى بود كه معروف شديم اما باز هم كسى مدعى نشد. خطرناك ترين مرحله وقتى بود كه به پولم رسيديم. حالا هر كسى مى تونست بگه سهم من بيشتر و پول بيشترى طلب كنه.
و ما نشستيم و همه مون حرفهامون رو زديم . هر كس هر كار كرده بود رو گفت و به يه مدل رسيديم. البته با توجه به كارهايى كه كرده بوديم، دستمزدها سر به فلك مى زد اما اينجا باز دوستى ها چاره ساز شد. يعنى خيلى هامون از خيلى كارهايى كه كرده بوديم گذشتيم تا به يه مدل مشخص و تعديل شده برسيم و پول ها رو براساس همون مدل تقسيم كنيم.
و همه این عوامل باعث شده که آریان همچنان در کارش موفق باشه، و بتونه که در ایران با موفقیت به کار گروهی ادامه بده.]


((امیدوارم که آریان عزیزمون همیشه همیشه موفق و پایدار باشه تا بینهایت...))


منبع خبری: مجله یک هفتم و روزنامه ایران