![]() |
![]() |
|
| پاک کنیم اشکای روی گونه ها رو ........ پر کنیم از شادی همه خونه ها رو |
|
سلام دوستای گلم آریانی های عزیز خوبین بچه ها؟ در نظر سنجی وبلاگ هم شرکت کنید. فکر می کنید اولین ویژگی کار آریان چیست؟ شراره:سادگی موسیقی ما.ما در شعرهایمان از کلمات مهجور استفاده نمی کنیم.شعرهای ما را یک بچه هم می تواند بفهمد،نیازی نیست سطح تحصیلات خاصی داشته باشید تا شعر ها را بفهمید.معنی کلمه ها اینقدر ساده اند که همه آن را می فهمند و این کلمه ها در قالب شعر و وزن به ترانه تبدیل شده اند.ما در ترانه و آهنگ درگیر مسائل پیچیده نشده ایم. همه آدم ها در هر سن و طبقه ای موسیقی ما را می فهمند و این از اصلی ترین ویژگی های گروه ماست. علی:البته من فکر میکنم ساده ساده هم نیست. روحیه کودکانه ای در کارهاتان وجود دارد علی: یک معصومیت است. شراره: من هم با معصومیت موافقم. علیرضا: شعر های ما حجب و حیا دارند،هم ساده اند و هم معصوم. علی: بعضی شعر های ما ضاهر ساده ای دارند اما معانی بزرگی هم دارند؛ مثل شاپرک،ستاره و بارون، که هر کدام پشت واژه های ساده حرف از مسائل بزرگ میزند. در کنار این ما قبلا این سبک را نداشتیم که گیتار را ویولن ترکیب کنید، در کنار درامز و بیس و گروه کر.گروه کر ما هم مثل نمونه های قبل نیست،گروه کر ما واقعا با خواننده ها همکاری میکند. نینف: ما در آریان دنبال تکنیک پیچیده ای در موسیقی نبوده ایم.تمرینات مداوم داشته ایم تا سطح تکنیک خودمان را بالا ببریم ولی دید ما از اول این بود که موسیقی داشته باشیم با امکانات موجود؛ 4تا گیتار,یک ویولن، درامز، پرکاشن، 2 خواننده با صداهای مختلف و همخوان ها. ما روی این امکانات تمرکز کردیم.خودم را حذف کردم(می خندد). علی: (می خندد)مگر اصلا در گروه بودی؟ نینف: ترانه های آریان یک ویژگی دیگر هم دارند؛ آریان وقتی از غم می گوید، غمش آنقدر بزرگ و وحشتناک نیست و اگر هم از شادی می گوید، شادی اش اغراق آمیز نیست. در بیشتر ترانه ها ما به سمت امید می رویم؛ امید به رسیدن به مرحله بهتر؛ چه در عشق و چه در زندگی. ضمن اینکه چیزهایی که ما می گوییم به دور از واقعیات زندگی آدم ها نیست. وقتی ترانه را گوش میدهی، احساس می کنی داستان زندگی خودت است.مجموعه همه اینها باعث شده که هر کس با هر طرز فکری و از هر بافتی از جامعه با موسیقی ما ارتباط برقرار کند. علیرضا:دقیقا می شد احساس کرد که ما بار اصلی ماجرا را روی تکنیک نگذاشتیم. ما اول گفتیم از دل می زنیم،به دل هم می نشیند. درباره شعر هم همینطور شاه کلید گروه ما همان حفظ کردن سادگی کارمان است.
بخشی از این ویژگی به این بر نمی گردد که ترانه ها هم کار خود اعضای گروه است و با اندیشه موسیقی همخوانی دارد؟ نینف: دقیقا همین طوری بوده. ما قدم اول را که برداشتیم، ترانه هایی بود که از قبل گفته بودیم. در آلبوم اول بیشتر ترانه ها ملا علی بود. این ترانه بر می گشت به دوران تهایی خود علی و حس های واقعی که داشته. تک تک همین طور بوده و مقطعی پیام بیشتر ترانه گفته. این کنار هم بودن خیلی به ما کمک کرد. شراره: گاهی ما در ترانه ها جواب ترانه همدیگر را می دهیم. در سالهای کم کاری تان احساس نکردید اقبال عمومی به شما کم شده؟ علی: طبیعی است خب ما کار تازه ای انجام نداده بودیم. پیام: ما خیلی کار ها می خواستیم انجام دهیم ولی دست خودمان نبود. علی:اقبال عمومی کم شد اما فراموش نشدیم. شراره: وقتی مردم ما را می دیدند، گله من بودند که چرا کار جدید انجام نمی دهیم. پیام: می پرسیدند هنوز با هم هستید یا گروه از هم پاشیده ولی این آلبوم خیلی بهتر است. نینف: ما واقعا داشتیم فکر میکردیم که چکار کنیم. خیلی فکر کردیم که چگونه متفاوت ظاهر شویم که یکی اش همین خواندن با کریس دی برگ است. ما با کریس دی برگ خواندیم تا به دنیا بگوییم ما ایرانی ها این تصویری نیستیم که از ما به شما ارائه شده است. این یکی از اهداف ما بود. یادم هست در مسافرت آلمان پیام گفت قدم بعدی ما این است که جهانی شویم. شراره: پیشنهاد خواندن با کریس دی برگ را علی پهلون داد ولی جالب این بود که کریس دی برگ از بچگی بت موسیقی من بوده است. علی: برای همه مان اسطوره بود.
شراره: قرار گرفتن در کنار کریس دی برگ آرزویی بود که برای من برآورده شد. من آرزو داشتم که در کنار کریس دی برگ بایستم و موسیقی اجرا کنم.تا وقتی نرفتم و ندیدمش هم باورم نمی شد ماجرا جدی است. وقتی از پله ها بالا آمد داشتم دیوانه می شدم. علی: وقتی بهشان گفتم قرار است با کریس دی برگ اجرا داشته باشیم، همه شان شوکه شده بودند.وقتی صدای خودش را برایشان گذاشتم که گفت سلام آریان! 5دقیقه شوکه بودند. علیرضا: باورمان نمی شد.فکر می کردیم مگر می شود کریس دی برگ... رجب پور: ما همیشه دنبال این بودیم که آریان را بزرگتر کنیم. همیشه فکر می کردیم چرا فقط ما باید انگلیسی بخونیم. چرا آنها فارسی نخوانند.اتفاقی که افتاد؛ یعنی کریس دی برگ فارسی خواند. وقتی خواستیم درباره گزینه ها فکر کنیم، اولین انتخابمان کریس دی برگ بود که بهترین انتخاب هم بود. کریس دی برگ برای بخش اعظم مخالفان موسیقی خاطره ساز بوده است؛ صلح طلب است و روحیه شرقی ای دارد. خواندن با کریس دی برگ اتفاقی بود که بار مالی اش به دوش ما بود ولی همه ایرانی ها در عرصه جهانی از آن نفع می بردند. خواننده میهمان: کریس دی برگ
اولین بار است که یک گروه ایرانی و یک خواننده غربی با هم می خوانند. اهمین این ماجرا وقتی بیشتر می شود که یک طرف ماجرا گروه آریان باشد و طرف دیگر کریس دی برگ. کریس دی برگ یکی از اسطوره های موسیقی برای همه ی جهان است. او خواننده صلح طلبی است که نسل گذشته خاطرات زیادی با او دارند. گروه آریان هم برای نسل جوان خاطره ساز است. همکرای آنها با هم تلفیقی بود از سلیقه های نسل گذشته و نسل امروز. بعد از انتشار آلبوم جدید آریان، کریس دی برگ چند روز به ایران آمد... و داستان این هکاری. علی: ما در آهنگ کبوتر های سفید می خواستیم می خواستیم با یک خواننده دیگر هم همکاری داشته باشیم. اول رفتیم سراغ عرب ها، بعد دیدیم این کار قبلا انجام شده و دلمان نیامد این فکر را حرام کنیم. علیرضا: نمی خواستیم کوپن مان را بسوزانیم. علی: در بین خواننده های غربی کریس دی برگ خصوصیاتی را که ما می خواستیم داشت. هم در ایران خیلی طرفدار دارد و هم آدم ها با خاطره دارند، هم تعداد زیادی آهنگ برای صلح خوانده، هم سفیر سازمان ملل برای قحطی زدگان است و موردهای این چنینی. وقتی آقای رجب پور با انجام این کار موافقت کردند، ما از طرف شرکت ترانه برای دفتر کریس دی برگ ای میل و فکس زدیم. هفته بعد جواب دادند مشکلی برای همکاری نداریم. من فقط نیم ساعت ای میل را نگاه می کردم. یک روز در خانه سیامک بودیم که بچه ها را صدا کردم و به شان گفتم. اول که فایل صوی صدای کریس دی برگ را گوش دادند، می خندیدند و فکر کردند شوخی است. علیرضا: فکمان خورد زمین. پیام: خیلی تجربه خوبی بود. خانه نینف بودیم که ای میلی را که کریس دی برگ می گویدHi this is cheris de burgh را گوش دادیم. من خیلی اصرار کردم که این جمله را که خودش به گروه سلام کرده اول آهنگ بگذاریم که بچه ها گفتند باشه در موقعیت دیگری استفاده می کنیم. در آن شرایط نا امیدی ما، سورپریز خوبی بود. نینف: اولین با که شنیدم باور نمی کردم. کریس دی برگ بت موسیقی اوایل نوجوانی ما بود. از همه سخت تر زمانی بود که شعر انگلیسی این آدم آمد و قرار شد من این شعر را به فارسی ترجمه کنم، با همان مفهوم و حس. ساخت آن قطعه ویولن خیلی مهم بود. اولین بار هم پسر های گروه همخاونی کردند. کار را در خانه ضبط کردیم. آقای رجب پور هم باورش نمی شد که کاری که در خانه ضبط شده این قدر خوب باشد. علیرضا: کار بزرگی بود. فکر می کنم می تواند یکی از افتخارات جامعه موسیقی باشد. شراره: من اولش خیلی می ترسیدم. به بچه ها می گفتم اگر این آدم بیاید تو، معلوم نیست من چه حالی بشوم. اما او آمد تو، با یک لباس ساده و بسیار خونگرم.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:2 توسط مینا / فرنوش |
|
|
سلام دوستای گلم آریانی های عزیز خوبین بچه ها؟ گروه آریان در حال حاظر در چه چایگاهی قرار دارد؟ علی:کارهایی که آریان در تاریخ حضورش در موسیقی پاپ انجام داده منحصر به فرد بوده است.آریان اولین گروه مختلط موسیقی پاپ و کلا اولین گروه موسیقی پاپ بعد از انقلاب است و در تعداد کنسرت رکورددار است؛ما حدود 400 اجرا در کشورهای مختلف انجام داده ایم.آلبوم آریان2،2 میلیون و 700 هزار نسخه فروش داشته که رکورد فروش یک آلبوم است.تنها گروه موسیقی ایرانی هستیم که اسم مان در دایره المعراف موسیقی ایرانی هستیم که بالاترین برد خبری را در رسانه های جهان داریم و بیشترین کنسرت های خیریه را در سطح جهان برگزار کردهایم و تنها گروه موسیقی در ایران هستیم که در جشنواره های بیت المللی به مرحله نیمه نهایی رسیده ایم.
چه جشنواره ای؟ اودینس ورد 2005،اولین همکاری با یک خواننده غربی را در آلبوم جدیدمان انجام داده ایم.ما وقتی فهرست همه این فعالیت ها را برای کریس دی برگ فرستادیم،یک هفته ای برای همکاری به ما جواب مثبت داد.من اهل خودستایی نیستم اما شاید آریان، یک سرو گردن از بقیه بالاتر است. رجب پور:اگر هم نگوییم بالاتر،در یک طبقه منحصر به فرد قرار دارد.
این جایگاه بر اساس یک بستری به وجود آمده است،چه عواملی باعث شد این جایگاه به دست آید و حفظ شود؟ علی:بعضی مسائل درون گروهی است و بعضی دیگر هم مسائل بیرون گروهی.اگر بخواهم ار داخل گروه بگویم،آریان را افرادی به وجود آورده اند که قبلا معروف نبوده اند اما در کنار هم،کار را با عشق شروع کردند.حتی وقت به جایگاه پر فروش ترین آلبوم سال رسیدند و بار مالی گروه تقویت شد،باز هم گروه از هم نپاشید چون با گذشت،این کنار هم بودن حفظ میشود.در کنار آن مدیریت اجرایی گروه است که شانس آریان بود که با اولین مدیری که کار کرد آقا رجب پور بود.در مواردی آریان ضربه های شدیدی خورده است اما باز هم از هم نپاشیده؛مثل به هم خوردن کنسرت باشگاه انقلاب.آریان بعد از آن ماجراخذف نشد،بلند شد،خودش را تکان داد و دوباره ادامه داد. یکی از مهمترین دلایل حفظ گروه آریان به خاطر گذشت کردن هاست،همه با تمام اختلاف عقیده های شدیدی که حتی در زمینه موسیقی دارند.نسبت به هم گذشت دارند.شاید تنها کسانی که کمی از نظر موسیقی عقیده شان به هم میخورد،من و نینف بودیم؛هر کسی از چیزی گذشت تا به این مرحله رسیدیم. نینف:درباره جایگاه آریان من یک نظر دیگر هم دارم،هنرمند همیشه از نوع برخورد مردم با خودش میتواند بفهمد جایگاهش کجاست.ما در 3 سالی که آلبوم جدیدی کار نکردیم محبوبیت مان کم نشد؛هر جایی که دیده میشدیم،باز با همان شور و علاقه ازمان استقبال می شد.شاید در این مدت برای بعضی ها این ذهنیت به وجود آمد که آریان از هم پاشیده ولی هیچ کس اسم آریان رو فراموش نکرده بود؛حداقل این یعنی ما فبلا کارمان را درست انجام داده ایم.
هیچ وقت نشد که بخواهید از گروه جدا شوید؟ شراره:دعوا میشود ولی بازور هستیم(می خندد) علیرضا:من هیچ وقت از رفتن به گروه فکر نکرده ام.اختلاف قابل حل است. شراره:اصلا نمی شود فکر کرد همه آدم های گروه اخلاق های یکدست داشته باشند؛بالاخره آدم های اینجا در خانواده های مختلف بزرگ شده اند،با تربیت های مختلف،بعد از مدتی ارتباطی که به وجود می آید مسائل را حل میکند.بالاخره یاد گرفته ایم رابطه مان را حفظ کنیم. علی:حفظ رابطه با شناخت از همدیگر. شراره:دقیقا رجب پور:اینکه آریان دهمین سال تولدش رو جشن می گیرد و اصلا راحت نبوده است؛آن هم در کشور ما که اصلا تجربه کار گروهی موفق نداشته ایم.همیشه وقتی یه گروه به یک موفقیت خوبی میرسد،چند نفر هستند که می خواهند بگویند ما این کار را انجام دادیم.البته الگوی خود من برای آریان داخلی نبوده است.بچه های آریان چند ویژگی خاص دارند،دانش موسیقی دارند.شما در آریان فردی را نمی بینید که تحصیلات زیر لیسانس داشته باشد. آریانی ها هنرمند هستند.یکی از مهمترین ویژگی های گروه آریان این است که نسبت به هم گذشت داشته اند.این بخش درونی است.بخش بیرونی هم ما سعی کردیم کمترین فشار و استرس به گروه برسد. نینف:ما با هم اختلاف نظر داریم اما هیچ وقت اختلاف نظرهایمان درباره هدفی که داشته ایم نبوده،سلیقه های ما درباره چگونگی رسیدن به هدف فرق داره.گاهی که به بن بست میخوریم،اول می پذیریم که میخواهیم مسئله را حل کنم،بعد به روش های حل کردنش فکر میکنیم.همیشه سعی کرده ایم اگر یک آجر وجود دارد ما یک آجر دیگر رویش بگذاریم،نه اینکه خرابش کنیم. شراره:بعد از مدتی یکدست تر هم شده ایم.
یعنی هر چه قدر بیشتر با هم کار کردید،یکدست تر شدید؟ صد در صد.اوایل مشکلات بیشتر بود اما بالاخره با هم کنار اومدیم.یادم است یک بار یکی از بچه ها می گفت من لباسی را که قراره برای اجرا بپوشیم،دوست ندارم.گفتیم چی دوست داری؛ گفت بلند است.ما هم لباس را کوتاه کردیم.خب،مسائل رو همین جوری حل می کنیم.
شما به جدا شدن فکر نکرده اید؟ پیام:نه،گاهی در کار فشار زیاد می شود اما آدم باهوش،2 موقعیت را در کفه ترازو قرار دهد؛اینکه رفتن چه موقعیتی را به وجود می آورد و ماندن چه موقعیتی را.من خیلی وقتها دوست داشتم آریان با سرعت بیشتری حرکت کند.همین طور که خانوم فرنژاد گفت الان موقعیت بهتر شده است و هر چقدر جلوتر رفتیم شرایط را هم بهتر درک کردیم.من در حال حاضر آهنگ هایمان را بیشتر دوست دارم.قبلا همه چیزهایی که دوست داشتم نبود،حالا هست و اینها با موندن به وجود آمده است.
سختی هایی که در کار تجربه کردید چه چیزهایی بوده است؟ نینف:برای هر کسی متفاوت بوده است. علی:زیاد بوده. شراره:برای هر کسی متفاوت نیست؛ یه جاهایی برای همه ما مشترک بود. علی:جاهای اساسی با هم بوده.از لحظه اولی که میخواستیم خودمان را نشان دهیم تا حالا هی به مشکل خورده ایم.اگر قسمت "ناگفته های" آلبون جدید رو ببینید، میفهمید چه چیزهایی بوده.تازه مسائلی که آنجا مطرح کردیم سختی های فانتزی مان بوده است.
نا امید نشده اید؟ شراره:ما پرروتر از این هستیم که نا امید بشیم. رجب پور:یکی از مسائلی که ما اینجا رعایت می کنیم،این است که از آریانی ها میخواهیم غیر از کار موسیقی شان به چیز دیگری فکر نکنند.ما سعی می کردیم این عوامل برونی را از آریان دور کنیم. پیام:اول کار،سختی هایی برای شکل گرفتن گروه بود،بعد مرحله دوم سختی ها وقتی شروع شد که ما به یک حد از شهرت رسدیم و در گیری های اجرایی شروع شد. در 3 سال اخیر سخت ترین شرایط را داشتیم.اینکه بدانید قابلیت انجام کاری را دارید و فرصت های طلایی هم برای رسیدن به موقعیت دارید اما این موقعیت از دست می رود. علیرضا:بالاخره کار ما کار آسانی نیست ولی ما توانستیم از سختی ها بگذریم.نمی خواهم بگویم پیش رویمان دیگر سختی ای نیست اما ما حالا این قدر با هم اخت شده ایم که سختی ها را پشت سر بگذاریم. علی:بالاخره هنوز اولین سالهای حضور موسیقی پاپ در ایران است.موسیقی پاپ ما راه درازی پیش رو دارد.برای مثال اجرای یک کنسرت در تمام دنیا یک فعالیت عادی است اما در موقعیت ما اول باید ذهنیت ها را آماده کنی تا بتوانی حتی یک کنسرت اجرا کنی.البته بخش بیشتر این مشکلات روی دوش آقای رجب پور است.به هر حال وقتی کار را شروع کردیم،من بیست و یکی دوسالم بود حالا ده سال از آن روزا میگذرد.فکر میکنم میتوانستیم کارهای بزرگتری انجام دهیم که ندادیم. نینف:عمده سختی ای که ما داشتیم،این بود که فکر کنیم چه کار بهتری میتوانیم انجام دهیم.مثلا برای همین آلبوم چهارم فکر کردیم چگونه سبک کارمان را حفظ کنیم،در عین حال یک اتفاق جدید هم داشته باشیم.با توجه به دستاوردهای آریان ما حسرتی نداریم.جایگاهی نبوده که در موقعیت خودش بدست نیاورده باشیم؛تنها حسرتمان کنسرت باشگاه انقلاب بود. علی:کنسرت باشگاه انقلاب بود. شراره:کنسرت باشگاه انقلاب بود. علی:هر کس فیلم را ببیند منتقلب می شود.یکدفعه توفان زد و همه کنسرت به هم خورد،بعد از آن،یکی دو ماه همه ساکت بودیم. رجب پور:تحویل گرفتن مخروبه ای به اسم سالن تنیس و تبدیل کردنش به جایی که افراد بتوانند بنشینند،کار ساده ای نیست.اگر فقط یک شب آن کنسرت اجرا میشد،ترس خیلی ها از موسیقی پاپ میریخت.
این ناراحتی را چطور میگذراندید؟ باهم یا بی هم؟ پیام:ما در ابتدای تشکیل گروه زیاد با هم بودیم،بعد کم کم هر کسی شغلی پیدا کرد و سرگرم زندگی شخصی خودش شد. حالا وقتی اتفاق خوبی می افتد، همه با هم هستیم ولی وقتی سختی ای پیش می آید، هر کسی در حال خودش فرو میرود و در تنهایی سختی را می گذراند.اتفاق های بعد از کنسرت اصفهان هم خیلی بد بود.
شراره:البته یکی از آدم هایی که هر اتفاق بدی بیفتد،باز سترس جمع را پایین می آورد،آقای صالحی است.گاهی که حس می کنیم دارد اتفاق بدی می افتد و او به ما دلداری می دهد،من به بچه ها میگویم اصلا گول خونسردی آقای صالحی را نخورید،حتما دارد اتفاق بدی می افتد(می خندد). |
|
+ نوشته شده در
ساعت 19:0 توسط مینا / فرنوش |
|
|
سلام،این هم قسمت دوم مصاحبه .
امیدواریم خوشتون بیاد. فرنوش ****************** فکر نمی کنید ممکن است به صرف همان وقت گذرانی و کاملا سرسری و بدون آگاهی و سطحی دست به این اقدام زده باشند؟ همیشه سرسری و سطحی نیست.از این تعداد یک عده شان واقعا می روند توی عمق موسیقی و به نکاتی توجه می کنند که ممکن است افراد سن و سال ما توجهی به آنها نداشته باشند یا مثلا شکل طرفداری شان آنقدر صادقانه و خالصانه است که خیای راحت بیانند و از هنرمندشان امضا بگیرند. در صورتی که امثال ما با سن وسالی که داریم شاید هرگز غرورش اجازه چنین کاری را به او ندهد.ارتباط برقرار کردن با آن رده سنی بسیار ساده تر و راحت تر از گروه ها و رده های سنی دیگر است. قشر تین ایج در جامعه ما زیاد است. یعنی تعداد آنهایی که در این رده سنی هستند بسیار بیشتر از رده های سنی دیگر است. پس این قشر نیازمند توجهات بیشتر و دقیق تری است.این قشر احتیاج دارد به اینکه در کمال سلامت و درستی اوقاتش را سپری کند. ما وظیفه داریم که آنها را از این نظر، پوشش دهیم و برایشان موسیقی هایی بسازیمکه بتوانند در زمان خالی و با ارزشی که دارند آن را گوش کنند بی آنکه وقتشان به بطالت گذشته باشد. خب، آنها در اوقاتشان که معتقدید باید در آرامش سپری شود، از این موسیقی چه چیزی عایدشان می شود؟ این بستگی دارد به این که شما چه چیزی به خوردشان میدهید.شما حتما باید روحیه جوان را در نظر بگیرید. با در نظر گرفتن روحیه او اولین ویژگی های یک کار را که متوجه میشوی این است که تازه و نو باشد، اکتیو و پر انرژی باشد و بالاخره انرژی آنها را که نمی گیرد هیچ، به آنها انرژی بدهد. ولی آنها به کنسرت می آیند که اوقات فراغتشان به تخلیه انرژی بینجامد! بله این اتفاق می افتد. آنها انرژی تخلیه می کنند. و در ازایش انرچی جدیدتری می گیرند.در واقع می شود گفت یک جور تبادل انرژی می شود. صرف خالی کردن انرژی که دردی را دوا نمی کند! بله و برای همین است که می گویم مهم است که ما چه چیزی به خورد آنها می دهیم. با توجه به این موارد شما چه چیزی به خورد آنها می دهید؟ ما اگر در آلبومهایمان عاشقانه داریم، نوع نگاهمان را طوری می گذاریم که هنری باشد و همین طور ساده و بی ویرایش و ... تحویل او ندهیم.بر فرض اگر قرار است داستان دو نفر مطرح شود که عاشق هم هستند، ساده و سرسری از کنار آنها نگذریم. فکر کنیم و ببینیم که چگونه و در چه قالب و شکل و شمایلی آن را مطرح کنیم ، بهتر نتیجه می گیریم.این نیازمند فن وتکنیک خاصی است. چرا که مخاطب به کنک آن می تواند در اوقات فراغتش چیزی عایدش شود.یادگیری داشته باشد در این نوع موسیقی حداقل کاری که می شود برای اوقات فراغت مخاطبان کرد این است که دیدگاهش تغییر کند. در این آثار ما می آییم یک سری از کارها که مد نظرمان است با توجه به داستانی که دارند و صرفا هم عاشقانه نیستند را انتخاب می کنیم و مخاطب را وا میداریم تا از موسیقی گوش کردن به مفهوم شعری برسد و فکر کند. نمونه ای دارید که به آن استناد کنید؟ مثل داستان "بارون". بارون یک حقیقت ساده زندگی است. من خودم همیشه دوست داشتم یک خالق باشم. دوست داشتم فردای روزگاز یک یادگاری از من بماند. شاید باران به عنوان یک حقیقت ساده زندگی، قطعه ای باشد که من را زنده نگه دارد، به عنوان کسی که خالق آن بوده است. اینخیلی مهم است که آدم فقط به صورت یک جسم به دنیا نیاید. او مجموعه کاملی از روح و جسم و ... است و آمده است که بماند. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 19:32 توسط مینا / فرنوش |
|
|
دوستان گل آریانی سلام، این بار براتون بخشی از مصاحبه هفته نامه "تپش" با آقای پهلوان رو میگذاریم که در رابطه با موضوع اوقات فراغت هست.بقیه مصاحبه رو میتونید در پست های بعدی بخونید.به امید پایداری آریان تا بی نهایت فرنوش ************************ گفته میشود که بسیاری از کنسرت روها که گروه آریان را انتخاب می کنند کاملا هدفمند نیستند و صرفا برای پر کردن اوقات فراغت خود به این اجراها سرک میکشند.چه اشکالی دارد اگر بر فرض مثال این اتفاق بیفتد؟ من به عنوان کسی که هم در ایران کنسرت اجرا کرده و هم در خارج از ایران، و نیز به عنوان یک تماشاچی کنسرت های ایرانی و خارجی معتقدم که مخاطب هر هنرمندی متفاوت از مخاطبان هنرمنداد دیگر است. چه در دنیا و چه در کشورهای دیگر وضع به این منوال است. شما اگر سری به کنسرت های مختلف بزنید میبینید که مخاطبان هر یک، مخاطبان خاص همان کنسرت با خواننده مورد علاقه اش است. با این تفاوت ها ، قطعا هستند افرادی که در این میان کنسرت را بهترین وسیله برای گذراندن اوقات فراغت خود دانسته و بخواهند که لحطات خوشی را در این ساعات که اتفاقا ساعات فراغتشان است سپری کنند. مثلا چندی پیش که خود من در یکی از اجراهای جرج مایکل حضور داشتم علنا دیدم که قشر علاقه مند به این خواننده یک قشر خاص است. کسانی به تماشای کنسرت او آمده بودند که جوانیشان با آهنگ های او لذت برده بودند و یا به گفته ای فراغتشان را با شنیدن آثار او سپری کرده بودند.کسانی که همسن و سال ما که با موسیقی دهه ۸۰ زندگی کرده ایم .ویژگی جالبی که در این مخاطب ها دیده می شد، چه چیز خاصی بود؟ چیز خاصی نبود ولی آنچه که این تماشاچی ها را خاص می کرد در واقع خاص نبودنشان بود چرا که اولین چیزی که از مخاطبان و تماشاچیان این کنسرت برایم جالب آمد، این بود که اصلا قیافه های عجیب و غریب در میانشان ندیدم.در حالی که کنسرت های هاردراک و راک و... افراد شکل و شمایل خاص تری دارند و می شود از تیپ و قیافه شان متوجه شد که چه سبک و سیاقی را دنبال می کنند. من مطمئنم که این گروه البته تماشاچیانش یکی از کم مشکل ترین اقشار از نظر اخلاقی بود. با حضور۸۰ هزار نفر هر لحضه احتمال این می رفت که یک دعوا پیش بیاید اما در کمال بهت و ناباوری نه تنها این اتفاق نیافتاد بلکه با نضم و ترتیب بسیار، آنچنان زیبا همه کنسرت را ترک کردند که تا به حال شبیه آنرا در هیچ جای دنیا ندیده بودم. در حالی که ما کنسرت های بسیاری دیده بودیم و برای مخاطبان بسیاری نیز اجرای برنامه کرده بودیم. اصلا شما تا به حال به مخاطبان آریان دقت کرده اید که ببینید بیشتر از کدام قشر جامعه هستند؟ من فکر می کنم بیشتر جوان های کم سن و سال و تین ایج ها مخاطبان آریان اند.بله و دقیقا اینها همان تماشاچیانی هستند که برای تخلیه انرژی می آیند. البته افراد با سنین بالا نیز در این میان دیده می شوند که آنها معمولا به دلیل ارتباط برقرار کردن به مفاهیم اشعار، جنس موسیقی و نیز لطافت کار و دقایقی لذت بردن از کار اقدام به انتخاب کنسرت ما کرده اند. با این اشاره ای که کردممی خواهیم به این برسیم که مخاطبی که برای کنسرت خواننده ای مثل عصاریرود با مخاطبی که کثلا کنسزت west life را انتخاب می کند و کاملا تین ایج است متفاوت است. شایدwest life رو ها همان هایی باشند که به گفته شما از سر تفنن موسیقی را انتخاب کرده اند تا ساعاتی را خوش باشند و در کنار دوستان هم سطح و هم فکرشان ساعاتی را خوش بگذرانند. مثلا من خودم وقتی به این کنسرت رفتم خجالت کشیدم از این که این وسط میان این همه تین ایج چه کار می کنم. شاید رفته بودید اوقات فراغتتان را یک بار، شبیه آنها سپری کنید.نه اتفاقا! رفته بودم ببینم آنها روی سن از چه امکاناتی استفاده می کنند. یا مثلا چگونه با تماشاچیان این طرف سن برخورد کرده و ارتباط برقرار می کنند؟ چه لحنی دارند و چه اتاقاتی می افتد. من حتی از امکانات موجود در آن اجرا عکاسی کردم و برای بچه های آریان آوردم که با آنها آشنا شوند. شاید هدفی که مثلا تماشاچی های این گروه از سپری کردن اوقات فراغت خود در این کنسرت داشته ودارد با آنچه که تماشاچی کنسرت جرج مایکل دارد زمین تا آسمان فرق داشته باشد . شما چه تفاوتی دیدید؟خب از آنجا که کنسرت جرج مایکل جدی تر بود، مطمئنا تماشاچیان جدی تری را در خود داشت. جرج مایکل در اجرایش حتی وارد سیاست هم شد و بوش وبلر را مسخره کرد.مثلا عروسک بلر را آورده بود روی صحنه و یک سگ بغل او بود که در دستش پرچم انگلی بود. یا مجسمه آزادی که سر بوش روی آن بود و تفنگی در دستش بود. در صورتی که در west life اصلا چنین چیزی دیده نمی شد. با این حساب هدف هر کسی در پر کردن اوقات فراغت شکل و رنگ خاص خود را دارد. یکی دوست دارد آن شکلی اوقاتش را در کنسرت west life سپری کند و دیگری دوست دارد در کنسرت جدی تری مقل جرج مایکل اوقاتش را طی کند. هر دو هدفمندند.اما شکل و رنگ هدف با توجه به سن مخاطب متفاوت است. خب این وظیفی یک موزیسین را به عنوان کسی که می تواند بخشی از اوقات فراقت را پر کند به طوری که به وقت کسی، شعور کسی و به مال کسی لطمه ای وارد نشود، را سخت می کند.بله، دقیقا! و این به همین دلیل است که هر قشری برای خودش موزیک خاصی احتیاج دارد.من کنسرت های خواننده ای مثل محمد نوری را هم رفته ام. میانگین سنی در کنسرت های ایشان ۴۰ ،۵۰ سال بود و من جز معدود جوان های توی سالن بودم. درست است که قطعاتی مثل جان مریم هنوز هم جان دارند و شنیدنی هستند ولی هدف حضور مردم در چنین کنسرتی به خاطراتی که از آهنگ های فوق دارند برمیگردد. این و هیچ یک از این دلیل ها نباید باعث شود که هنر هنرمندان دیگر، زیر سوال برود. چرا که هر کس مخاطب خودش را دارد.مثلا در همین سبک پاپ، درست است که موسیقی پاپ عامه پسند است ولی باز هر یک از خواننده های پاپ در میان عوام، رده ها و گروه های مختلفی را در بر می گیرد .آریان چه رده ای را در بر می گیرد، البته از نظر خود شما که از نزدیک با آنها در ارتباطید؟ آریان تین ایج پسند است و گروه بزرگی از جامعه ما افراد تین ایج هستند. پس چه بهتر که این قشر موسیقی ای گوش کنند که پر مفهوم باشد. چرا که ممکن است بهترین ساعات زندگی شان را به تماشای کنسرت ما اختصاص دلده باشند و اوقات فراغتی را که می توانستند به هر کار دیگری سرگرم شوند، به دیدن اجراهای ما آمدند. پس ما موظفیم به انتخاب و شعور آنها احترام بگذاریم . ممکن است فقط از اوقات فراغتشان استفاده نکرده باشندبلکه از لحظات درس و کار و ... زده باشند و به تماشای کنسرت آمده باشند.با این حساب باز این وظیفه ماست که سنگین تر می شود. به نظر من تین ایج بهترین سن طرفداران است. نحوه ای که یک تین ایج طرفدار یک سبک، یک گروه و یک خواننده می شود کاملا فرق میکند با اقشار دیگر در سنین دیگر . |
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:25 توسط مینا / فرنوش |
|
|
سلام دوستاى گلم، آريانى هاى عزيز؛ |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:6 توسط مینا / فرنوش |
|
|
سلام دوستاى گلم، آريانى هاى عزيز؛
خوبین بچه ها؟ اما مطلب امروز مربوط به مجله "ترانه ماه" ميشه كه توى شماره اخيرش مصاحبه ايى با على پهلوان عزيز داشته كه من يه بخش هاى جالبى از اونو براتون جدا كردم كه ميذارم بخونين. اميدوارم لذت ببرين. كسى كه آريان و آريانى رو تا بينهايت دوست داره: مينا (آريانى) *********************************** * نه آرش نه DJ على گيتور، فقط آريان آقاى پهلوان ميگن كه براى آهنگ جام جهانى، اول كه شنيدن كه قراره "آرش" و "DJ على گيتور" سرود تيم ملى رو بخونن و به فيفا ارائه بدن، و با توجه به شناختى كه ازشون داشتن، گفتن بهتره كه آريان اقدامى نكنه (يعنى بى خيال شدن ديگه). اما بعد آهنگ رو از اينترنت دانلود كردن و ديدن كه آهنگش همون آهنگ قبليه اونهاست و فقط شعرش عوض شده، و به قول خودشون ديدن كه تكراريه و خوب از آب در نيومده، اون وقت بوده كه ديگه دست به كار شدن. * بهتره واقع بين باشيم!!!!! آقاى پهلوان ميگن كه وقتى آهنگ جام جهانى رو ساختن به نينف گفتن كه من ملوديش رو بهت ميدم تا روش ترانه بگى؛ فقط لطفاً نگو كه ما قهرمان ميشيم!!!!! سعى كن تا از واقعيت ها صحبت كنيم، اينكه وقتى ايران بازى داره ما ايرانى ها چه حسى داريم و اينكه كاش بشه اين جشن رو دوباره بگيريم.
* چه مى كنه اين عادل فروسى پور!! مى دونستين كه "آقاى فردوسى پور" توى تهيه كليپ آريان بهشون كمك كرده؟ (خيلى بامزه است) بله آقاى فردوسى پور به "افشين لياقت" (كارگردان كليپ اى جاويدان ايران) كمك كرده تا بتونه راش ها و اينسرت هاى خوب و مناسبى از فوتبال پيدا كنه تا توى كليپ استفاده بشه. آقاى پهلوان گفته كه همون روز اولى كه آهنگ " اى جاويدان ايران" رو براى دانلود روى سايت گذاشتن 32 گيگا بايت دانلود داشتن!!! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 9:13 توسط مینا / فرنوش |
|
|
سلام دوستای گلم، آریانی های عزیز؛ کسی که آریان و آریانی رو تا بی نهایت دوست داره: دليل عمده اش فرهنگ غلط ماست كه آدم هاي راحت طلبي هستيم يعني مثلاُ وقتي يك فرمولي موفق بوده ديگر نمي نشينيم فكر كنيم و يك فرمول جديد بسازيم.مثال ساده اش گروه سازي در ايران است. اولين گروه پاپ بعد از انقلاب آريان بود شما گروه هاي بعدي را ببينيد همه شان سه تا دختر كر دارند, همه شان بايد گيتار و ويولن داشته باشند و ...اين تركيب يك بار نه دو بار موفق مي شود......
مشخصاً خيلي تاثير داشت. البته بين ما فقط كاشمري تحصيلات آكادميك موسيقي دارد. رشته هاي بقيه ما همه فني و پزشكي است اما روانشناسي اجتماعي مي دانستيم و مي دانستيم آدم هاي مشابه خودمان چه چيز دوست دارند گوش بدهند.
خب خيلي تنوع داشت يك روز ژاپني گوش مي كرديم يك روز ... ببينيد هر چيزي كه حس قشنگي داشته باشد از آن لذت مي بريم, حتي اگر معني اش را متوجه نشويم و بعد به اين فكر مي كنيم چه اتفاقي در آن مي افتد كه قشنگ است؟ ريتمش چيست؟ ملودي اش از چه جنسي است؟ موزيك سرخپوستي گوش مي كنم, موزيك آفريقايي كارتون لاين كينگ را خيلي گوش مي كنم, كارهاي ياني را خيلي دوست دارم. ياني حس زيبايي دارد, نو آوري دارد. ياني اولين كسي بود كه سازهاي پاپ را با اركستر كامل كلاسيك تلفيق كرد؛ براي اولين بار يك اركستر بزرگ سمفوني با زير بناي پركاشن و درام و گيتار بيس كه به همراهش كيبورد مي نوازد.
شراره فرنژاد: مگر قدمت آريان چقدر است ؟! درصد مخاطب تين ايجر ما بيشتر است اما پيرزن هم داريم كه عاشق آريان است و خودش را هلاك مي كند براي آريان .شاگردي دارم كه مي گويد مادر بزرگ من عاشق شماست!
با يك توضيح كوچك جواب اين داستان را مي دهيم. ببينيد چقدر از آهنگ هاي زمان پدران ما هست كه ما هنوز هم دوست داريم, بعد از ما شايد بچه هاي ما هم آهنگ هاي ما را گوش كنند.
اين را هم توجه داشته باشيد كه همان بچه هايي كه مخاطب ما هستند با پدر و مادرشان به كنسرت ما مي آيند يعني پدر و مادر ها هم آريان گوش مي دهند . ما در آريان بايد سه چيز را مد نظر داشته باشيم ؛ يك: مخاطبان آريان از ما چه مي خواهند و آريان را چطور مي بينند ؟قسمت دوم تكنيك كار ماست كه بايد به روز باشد و سوم اينكه موسيقي روز دنيا از ما چه مي خواهد؟ ما كجاي كاريم؟ و سعي مي كنيم به پيشرفت هاي موسيقي دنيا هم نزديك شويم. براي همين در كارمان بايد اين سه عامل را با هم بالانس كنيم به طوري كه كسي كه آريان مي شنود بگويد اين آريان است و المان خاصي را در آن پيدا كند و موزيسيني هم كه مي شنود بگويد: آفرين! عجب تكنيك خوبي دارد.سوم اينكه وقتي آريان را با يك كار روز دنيا مقايسه مي كنيد پرت نباشد و ركه هايي از آن در خود داشته باشد. يك مورد هم هست كه كار ما را سخت مي كند شما خارجي ها را مي بينيد كه موزيكي را ايجاد مي كنند كه دائماً در حال سبك سازي هستند؛ يك سبك ايجاد مي كنند و خوب هم كارشان مي گيرد, چرا؟ چون آنها رسانه يا به قول خودشان مديا دارند. با اين رسانه ها موزيكشان را به مخاطب غالب مي كنند. آنقدر اين موزيك را با تصاوير مختلف و جاذبه هاي مختلف پخش مي كنند كه مخاطب ديگر اين موزيك را مي شناسد و انتظار دارد بقيه هم همين كار را بكنند. نمونه بارز اين مثال آرش و كامرون كارتيو هستند.
"آقا مطمئنيد داره ضبط مي كنه؟" ما يك بار اينجا مصاحبه كرديم بعد از دو ساعت حرف زدن طرف گفت آقا ضبط نشد! خب داشتيم مي گفتيم كه ما رسانه نداريم. به قول آقاي رجب پور ؛ شما فقط يك بخش از ايران را مي بينيد كه ماهواره دارند. در ايران اگر بخواهي كار نو انجام بدهي چون رسانه نداري خيلي مشكل است. مثلاُ در يك كشور خارجي خواننده اي سبك جديدي مي آورد ؛ اولاً ويدئو كليپش از تلويزيون ها پخش مي شود بعد هم خود آن آدم را مي آورندتوي تلويزيون درباره كارش توضيح مي هد و صحبت مي كند و در اين توضيحات خيلي از ابهامات برطرف شده و ارتباط با مخاطب پر رنگ تر و كامل تر مي شود. مثلاً ما آريان 2 را كه پخش كرديم اول آهنگ ايران صداي راديو گذاشته بوديم .400 نفر نوار را پس فرستادند و گفتند نوار ما خراب است, اولش راديو ضبط شده ! يعني ما برگشت نوار داشتيم .مركز پخش حالش بد شده بود.طرف آمده بود مي گفت: بياييد اين راديو را حذف كنيد. گفتيم: چي را حذف كنيم صداي راديو جزو آهنگمان است. به فروشنده هايتان توضيح دهيد. ما در كاست سوم مان آهنگي داريم به اسم "شاپرك" كه هيچ جا نتوانستيم توضيحي درباره آن بدهيم, فقط روي سايت خودمان يك توضيحي نوشتيم كه تازه مگر چند نفر در ايران اينترنت باز هستند؟ به قول آقاي رجب پور آن دهات را هم ببينيد كه فقط تلويزيون جمهوري اسلامي مي بينند. اين آهنگ را وقتي گوش كنيد در نگاه اول مي بينيد يك شاپرك است كه با گل ها حرف مي زند _روي همين حساب مي گويند آريان مهد كودكي است_ بعد يك جا من توصيح دادم كه داستان اين است : شاپرك دنبال پيداي پنهان است. داستان روح انسان است و رسيدن به كمال و اوج. پس پل زدن به مخاطب و غالب كردن كار نو, كار دشواري است كه بدون رسانه ميسر نيست.
اسپانسر از لحاظ فكر و سرمايه مهم است اما خود طرف مهمتر است. شايد روي يك آدم خيلي هم سرمايه گذاري كنند اما دست آخر چيزي نشود. ولي چيزي كه ما در ايران با آن سر و كار داريم و آقاي رجب پور آن را به خوبي مديريت كرد اين است كه در ايران همه همديگر را پايين مي كشند. محدوديت هاي خاصي وجود دارد كه در دنيا بي نظير است مثلاً اينجا براي برگزاري يك كنسرت بايد با بيخ قدرت بالا برويم در صورتي كه وقتي كنسرت خارجي داشتيم حتي شهردار آن شهر متوجه نمي شد!! اينقدر موزيك براي خارجي ها عادي است. با اين شرايط مديريت گروه و مصون نگه داشتن از آسيب ها خيلي كار مهمي است. مثلاً وقتي يك بازيگر مشهور مي شود, آنقدر اين و آن پيله مي كنند و وارد زندگي خصوصي اش مي شوند كه طرف از هم مي پاشد, اما شما دقت كنيد ببينيد تا به حال يك حرف از داخل گروه آريان بيرون نيامده است.در اين ميان آقاي رجب پور به نوعي سپر گروه بوده است. فشارها به ما هم وارد شده اما بخش اعظمي از اين فشارها را هميشه ايشان تحمل كرده است.
علي پهلوان: من در مصاحبه با بي بي سي انگليس_به مناسبت اينكه آريان كانديداي جايزه شده بود_در جواب اينكه شما آمده ايد چه چيزي را ثابت كنيد؟ گفتم: آمده ام ثابت كنم ايران صرفاً آن چيزي كه شما در جشنواره هاي سينمايي مي بينيد نيست, اين هم هست. خارجي ها كلاً ايران را منفي مي بينند پس بهتر است كه قسمت هاي ديگرش و مثبت هايش را هم ببينند.
خب بستگي به سبك هم دارد مثلاً شما تا به حال كار سياسي از آريان نشنيده ايد و نخواهيد شنيد چون اصلاً سبك ما اين نيست. ما نماد بخشي از اين مملكت هستيم. يكي از مشكلات جامعه ما اين است كه همه چيز را يك جا مي خواهيم.مثلاً از آريان همه چيز مي خواهند. يكي من را ديده مي گويد: آقاي پهلوان آريان چرا از قيچك و كمانچه استفاده نمي كند؟ گفتم: اين چه حرفي است؟ آريان سبك دارد. حالا قرار نيست چون دوستش داري همه چيز را به تو بدهد. مثل اينكه به جيپ سي كينگز بگوييم گيتار را كنار بگذارد و تار بنوازد.
خيلي اهميت دارد اما همان طور كه مي دانيد در ايران دست ما بسته است. مثلاً تكان هاي بدن ممنوع است و تذكر مي دهند, البته در تئاتر اين حركات موزون وجود دارد اما نمي دانم چطور در موسيقي ممنوع است؟! در كنسرت ها خيلي كارها دوست داريم انجام دهيم اما واقعاً اجازه نداريم. حتي حق نداريم ميكروفون را سمت مردم بگيريم. به ما مي گويند كنسرت را خلاصه كنيد. سريع آهنگ هايتان را بزنيد, زود تمام شود و برويد.
در شعر ها و آهنگ هاي ما اميد وجود دارد. آريان زماني آمد كه تازه اولين آلبوم شاد "دهاتي" شادمهر عقيلي به بازار آمده بود. قبل از آن همه آلبوم هاي موسيقي اين بود كه آي تو رفتي و بيچاره شدم و ديگه نمي تونم نفس بكشم و اين حرف ها. بعد آريان آمد و عشق در كارهاي ما به نقطه اي رسيد كه مي گفت من مي توانم و به تو مي رسم و اين جاذبه پيدا كرد چون اميد در آن بود. بين اين همه منفي گرايي آريان مثبت گل كرد, مثلاً "گل آفتابگردون" كه اولين كار و شناسنامه آريان هم هست. ما در شعر هاي كاست اولمان بيشتر از تشبيه و كنايه استفاده كرديم, دليل عمده اش هم اين بود كه كار اول بود, مي ترسيديم حرف عشق را بزنيم مجوز ندهند و ... چون فضا بسته بود. اما در كاست دوم و سوم همه چيز داشتيم. مردم مسير ما را مشخص مي كنند و به ما خط مي دهند. موسيقي پاپ براي مردم است پس بايد ببينيم كه مردم چه مي خواهند و در كنارش كمك كنيم كه ذائقه مردم را هم بالا بكشيم. اين كمك كردن براي ما كه رسانه نداريم خيلي سخت است. مثلاً بعد ار آهنگ كبوتر هاي سپيد كه معنايش صلح جهاني و رسيدن به آرامش و معنويت است همه انتقاد كردند كه اصلاً براي ما قابل تصور نبود كه علي پهلوان عربي بخواند, فوق العاده بدمان آمد. به نظر خودتان چه ويژگي هايي در آهنگ "پرواز" وجود دارد كه اين آهنگ اينقدر محبوب شده؟ در مقدمه بگويم كل اين آهنگ ملودي ويولن بود كه اصلاً قرار بود اين آهنگ جزو كاست دوم سيامك خواهاني باشد بعد آنقدر همه ما از اين ملودي خوشمان آمد كه تصميم گرفتيم رويش كلام بگذاريم. بعد با نينف اميرخاص نشستيم و گفتيم اينجايش ويولن باشد اينجايش آواز ...حتي ملودي را به هم ريختيم و مثل پازل چيديم و بعضي جاها را جا به جا كرديم. بعد رويش شعر گذاشتيم. هر بار سر تنظيم اين آهنگ اتفاقي افتاد. ريتمي كه اول روي آن گذاشته بوديم يك ريتم بندري بود, بعد گفتيم كه نه, آريان را بندري نكنيم. آنديم بحث را عوض كرديم و شد دو نفر كه دارند با هم بحث مي كنند؛ يكي خيال پرداز است و ديگري مي گويد واقعي فكر كن و واقع گراست. مدت شش ماه روي شعرش كار كرديم تا شد اين؛ چون ريتم مشكلي داشت. موقع تنظيم ديديم كه اگر بندري باشد چيز جالبي نخواهد شد.گفتيم خب گيتار به سبك آريان باشد ويولن به سبك سيامك خواهاني و يك سري جاذبه هاي ديگر مثل پركاشن برزو بديهي, صداي كر و ... شد يك بندري كه بندري نيست كه واقعاً هم گرفت. اصولاً كار تيمي روحيه اي مي خواهد كه فرد از خواسته هاس شخصي اش در خدمت گروه بگذرد. وسوسه هم چيزي است كه سراغ هر آدمي مي آيد... آريان در سه برهه زماني مي توانست از هم بپاشد. مرحله اول يك سالي بود كه ما فقط مي آمديم و تمرين مي كرديم و مي رفتيم در زيرزمين خانه پيام صالحي, قبل از آنكه آقاي رجب پور به آريان بيايد. آن موقع فقط تمرين مي كرديم و ممكن بود بچه ها خسته شوند و بگويند ول كن بابا. يكي از دلايلي كه گروه در اين دوره بپاشيد اين بود كه بچه هاي آريان هيچ كدام معروف نبودند. مرحله دوم موقعي بود كه آريان آمد روي سن و به شهرت دست پيدا كرد. شهرت چيزي است كه مي تواند يكي از اعضا به ديگري بگويد من از تو مشهورترم و محبوب ترم و اين حرف ها. مرحله سوم موقعي است كه آريان به ثروت مي رسد و اينكه اين ثروت چطور بايد بين اعضا تقسيم شود؛ چرا كه طبيعتاً عده اي از بچه ها كار كمتري انجام مي دهند و عده اي ديگر كار بيشتر كه شايد در قالب گروه روي صحنه اين مساله به چشم هم نيايد. آنقدر درصد هاي ما به هم نزديك است كه شايد باور نكنيد و اين گدشت ها باعث شد آريان دوام بياورد و يك نكته ديگر اينكه سواي از آريان بچه هاي ما از قبل يا با هم دوست صميمي بودند يا فاميل. يكي از دلايلي هم كه گروه آريان محبوب شد همين گروه بودن ماست. مثلاً من _نينف اميرخاص _ خارج از گروه براي ديگران هم رفته ام كار تنظيم انجام داده ام يا سيامك خواهاني همين طور اما الان مي بينيم با آريان ما را بيشتر مي شناسند تا كارهاي فردي پس همه ما به اين نتيجه رسيده ايم كه اگر روزي آريان نباشد شايد محبوبيت هيچ كدام از ما هم نباشد؛ حالا مثلاً يكي مثل رضا گلزار ضرر نكرد چون كلاً صنفش را عوض كرد و رفت بازيگر سينما شد. نه, ببينيد اولاً كه ما هر نوع اجراي خصوصي را قبول نداريم. ما جنگ برگزار نمي كنيم. اجراي خصوصي ما همان شرايط كنسرت را دارد يعني همان صدابردار و نورپرداز آريان مي آيند, همان ساند چك را انجام مي دهيم و هيچ كس ديگري حق ندارد همزمان با آريان روي صحنه برود. مثل جنگ نيست كه مثلاً اول يك نفر مي آيد ژانگولر بازي مي كند, بعد دو تا شعبده باز مي آيند و بعد آريان بيايد بخواند. مخاطب اجراي خصوصي معمولاً فرق مي كند؛ اگر خانوادگي باشد نوع آهنگ هايمان فرق مي كند و ... خلاصه اينكه بزن دررويي اجرا نمي كنيم.
ما دو تا جوكر داريم؛ يكي علي پهلوان يكي سيامك خواهاني.اين دو مخصوصاً سيامك خواهاني تخصص وحشتناكي در سوژه گرفتن از آدم ها و اجراي آن براي ما دارد. يكي از خوبي هايش اين است كه سوژه هاي بامزه و در عين حال مثبت مي گيرند و جلو طرف هم اجرا مي كنند نه فقط پشت سرش
ما را دعوت كرده بودند محك(موسسه حمايت از كودكان سرطاني). مردم بودند,محمد رضا فروتن بود و ... يادمان هست يك سري تي شرت و كارت بود كه امضا مي كرديم كه اوايدش را مي دادند به كودكان سرطاني. يكي از جالبترين برخوردهايي كه با مردم داشتم _علي پهلوان_ چند شب پيش بود كه در يك رستوران دختري تا من را ديد چنان جيغ زد كه من, خودش و پدر و مادرش همه از جا پريديم! من هم _ شراره فرنژاد_ چند شب پيش يك ايميل داشتم در مورد تدريس امروز كه با آن خانم تماس گرفتم. گفت: شما؟ گفتم: فرنژاد هستم تا اين را گفتم, گفت: گوشي ... رفت و دوباره برگشت و گفت: سلام.گفتم :شما الان كجا رفتيد؟ گفت: رفتم يك ليوان آب بخورم چون اصلاً باورم نمي شد شما زنگ زديد! و ختم كلام؛ علاقه به موسيقي و آواز در بين دختران و پسران ايراني خيلي زياد است. شما به عنوان افرادي كه موسيقي را به صورت حرفه اي كار مي كنيد فكر مي كنيد حداقل هاي فردي كه مي خواهد پابه اين حيطه بگذارد چه بايد باشد؟ به نظر من _ علي پهلوان_ كسي كه مي خواهد در اين عرصه فعاليت كند بايد موزيك را بشناسد يا حداقل شنونده خوبي باشد و ريتم را درك كند.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:55 توسط مینا / فرنوش |
|
|
سلام دوستای گلم، آریانی های عزیز؛
خوبین بچه ها؟ از دوست خیلی گلم فرنوش جان تشکر می کنم که زحمت جمع آوری، تایپ و ارسال عکس های این مصاحبه رو کشیدن، همون مصاحبه آریان با مجله نسیم هزار هست. و در واقع این پست به طور کامل از طرف فرنوش جان هست، خیلی ازت ممنونم فرنوش جان. البته چون یه مقدار مصاحبه طولانی میشد با نظر فرنوش قرار شد که ما بقی مصاحبه رو در یک قسمت دیگه براتون بذاریم. امیدوارم لذت ببیرید. کسی که آریان و آریانی رو تا بی نهایت دوست داره: مینا (آریانی) ********************** اگر از مخالفان شروع كنيم ناراحت نمی شويد؟ نه. مخالفان مابعضي شان افرادي هستند كه طرف می گويد آقا اين چه موسيقی ايه؟ مزخرف است و به درد نمی خورد. اما من ميگويم اگر به درد نمي خورد پس چطور مردم دوستش دارند و موفق بوده؟! كه جواب می دهند حالا همين جوری گرفته ,اين نوع مخالفت پايه . اساسی ندارد, مثلاًََ طرف می گويد موسيقی پاپ چيه؟ من از پاپ بدم مياد. اين سليقه است و نمي شود گفت چون فلاني خوشش نمي آد پس اين موسيقي بد است. مثلاًبعضي ها طرفدار موسيقي سنتي ,كلاسيك, متال, هاردراك و ...هستند. به همين دليل موسيقي پاپ را مي كوبند و هر كسي را هم كه در پاپ بالا برود مي كوبند. متاسفانه اينها مرز اختلاف سليقه و موسيقي خوب و بد را نمي شناسند. ديدگاه درست اين است كه وقتي من يك موسيقي را دوست ندارم و نمي شناسم درباره اش نظر ندهم. از يارو مي پرسند نظرت درباره فوتبال چيه؟ ميگويد: آخه فوتبال هم شد بسكتبال؟
البته رفرنس وجود داشته چون بالاخره در اين سالها موسيقي لس آنجلس _در حد گوش دادن_وجود داشته. ما داریم درباره داخل کشور صحبت می کنیم. در داخل هم افرادي نظير "بابك بيات" بودند.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 14:38 توسط مینا / فرنوش |
|
|
سلام دوستای گلم، آریانی های عزیز؛ یه آپارتمان در پاسداران محل سکونت من و همسرم. *اجاره کردید؟ نخیر، با زحمت و تلاش خریدیم. *هنوز پدر نشدید؟ نخیر، فرصت برای پدر شدن زیاده *ماشین تون همچنان ماتیزه؟ نه، یه پژوی 206 نقره ای دارم. منبع: مجله آهنگ زندگی عکس هم از سایت طرفداران آریان |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:30 توسط مینا / فرنوش |
|
|
سلام دوستای گلم، آریانی های عزیز.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 9:14 توسط مینا / فرنوش |
|
|
سلام دوستای گلم، آریانی های عزیز. خوبین بچه ها؟ مینا (آریانی) -یعنی همه گروه از همون اول جمع شدن؟ -سؤال درستى بوده. اما چى شد كه شد؟ منبع خبری: مجله یک هفتم و روزنامه ایران |
|
+ نوشته شده در
ساعت 17:58 توسط مینا / فرنوش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| ما این کارا رو می کنیم |
قوانين وبلاگ: 1-مطالب فقط مختص آریان خواهد بود. 2-در این وبلاگ فقط اخبار و مطالبی که از صحت آن اطمینان کامل باشد قرار داده می شود. 3-شما نیز می توانید مطالب خود را برای قرار دادن در وبلاگ به ایمیل شخصیه من بفرستی |
| پست های برتر |
|
مصاحبه با علی پهلوان 2 مصاحبه با علی پهلوان 1 مصاحبه با نینف امیرخاص آرشیو پست های برتر |
| آرشیو موضوعی |
|
اخبار آریان علی پهلوان پیام صالحی دختران آریان سیامک خواهانی نینف امیرخاص سوالات از علی پهلوان آریان در مطبوعات موضوعات کلی |
| هنر آريانى | |||||||
| .... |
| تابلوى گفتمان | ||||
| نظرسنجى | ||
| لوگوى دوستان |
|
| اخبار موسیقی |